اين كه اعراب سواره وپياده به جنگ با پيامبر ( ص ) شتافتند .
( 47092 - 47083 )
فرموده است : حتّى أنزلت بساحته عداوتها .
مراد از عداوت در اين جا ، جنگها وشرارتهاى آنهاست كه نتيجة وحاصل دشمنى است واطلاق آن بر جنگ بر سبيل مجاز بوده واز باب نهادن نام سبب بر مسبّب است .
كساني كه با تاريخ آشنايى دارند مىدانند پيامبر گرامى ( ص ) براي اداى رسالت خود ، وجلب خشنودى ذات مقدّس پروردگار چه رنجها وسختيها را بر خود هموار كرد ، از جمله اين كه قريش أو را در آغاز دعوت پيوسته استهزا ومسخره كردند وبه أو سنگ زدند تا پشت پاهايش خونين گشت وكودكان بر أو فرياد كشيدند ، وشكمبه بر سر أو خالى كردند ، وجامهاش را به گردنش پيچانيدند ، وأو وكسانش را سالهايى در شعب بني هاشم محصور ، وهر گونه رفت وآمد وداد وستد وازدواج وگفتگو با آنها را ممنوع كردند ، واگر اين نبود كه تنى چند به سبب خويشاوندى ويا علل ديگر بر آنها ترحّم آورده شبانه بطور پنهانى اندكى آرد يا خرما به آنها مىرسانيدند از گرسنگى تلف شده بودند ، سپس آن همه اذيّت وآزارى كه بر أصحاب وياران أو وارد كردند ، وآنها را مورد أنواع شكنجهها قرار دادند ، چنان كه آنان را گرسنه نگه مىداشتند ودر آفتاب سوزان به بند مىكشيدند واز درّهها وشكاف كوههاى مكّه بيرون مىراندند ، تا اين كه برخى از آنها ناگزير شده به كشور حبشه رو آوردند ، وخود آن بزرگوار نيز از شرّ قريش ودشمنان خود گاهى به طايفه ثقيف ، وزماني به قبيله بنى عامر وموقع ديگر به ربيعة الفرس وجز آنان پناه مىبرد ، پس از اين ، طوايف عرب براي كشتن وترور شبانه أو همدست شدند وآن حضرت ناگزير فرزندان وكسان خويش را ترك ، وبا رمقى كه از جان برايش باقي مانده بود ، از آنان گريخت وبه أوس وخزرج پناه برد ، وپس از آن كه به مدينه رسيد اعراب مكّه آرام نگرفته جنگ را بر ضدّ أو بر پا كردند ودستههاى سپاهى براي نبرد با أو گسيل داشتند ومركبهاى خود را براي اين كار به تاخت
و