تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
از اين شرح داده‌ايم . 3 - لفظ ربيع ( بهار ) است ، استعاره آن بدين مناسبت است كه دلها به سبب قرآن زنده وشكوفا مىشود همچنان كه چهار پايان در فصل بهار به زندگى نوى دست مىيابند . 4 - واژه ينابيع ( سرچشمه‌ها ) براي قرآن استعاره شده است ، زيرا هنگامى كه در قرآن تدبّر شود ، ودر آيات آن دقّت وبررسى گردد ، مانند آب كه از چشمه‌ها جوشان وسرازير مىگردد ، دانشهاى بسيارى از آن ريزان مىشود كه مىتواند انسان از آنها سود برد . 5 - ديگر واژه جلاء ( روشنى ) است ، وجه استعاره اين لفظ براي قرآن اين است كه همان گونه كه صيقل به آينه جلا وروشنى مىدهد قرآن هم هنگامى كه مورد تدبّر وانديشه قرار گيرد ومعاني آن فهم گردد زنگار جهالت را از صفحه دل مىزدايد وبه آن روشنى مىبخشد . اگر گفته شود : چرا فرموده است : براي دل ، غير از قرآن روشنى وجلايى نيست با اين كه علوم ديگر نيز مايه روشنى قلب است ؟ به اين پرسش به دو گونه مىتوان پاسخ داد : اوّل - دانشهايى كه دل را جلا مىدهد وزنگار أوهام را از آن مىزدايد دانشهايى است كه انسان را براي سير إلى اللّه آماده مىكند ، وبه منتها درجه كمال نفساني مىرساند مانند علوم الهى وعلم اخلاق وعلم أحوال معاد ، ودر اين زمينه دانشى نيست مگر اين كه أصل وريشه آن در قرآن موجود بوده واز آن گرفته شده است . دوّم - اين كه آن حضرت زماني اين مطلب را بيان فرموده است كه علمي مدوّن ودر دسترس نبوده وبراي مسلمانان جز قرآن كريم راهى براي استفاده اين مطالب وجود نداشته است ، در اين صورت جز قرآن چيزى براي زدودن زنگار دل وروشنى آن نيست .