تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
گرامى ( ص ) تأسّى جسته است ذكر مىكند تا آن جا كه به قباى خود آن قدر وصله زده كه ديگر از وصله زننده آن شرم مىكند ، وگفتار آن كس را كه به آن بزرگوار گفته است : ديگر از آن دست نمىكشى وآن را دور نمىافكنى ؟ ذكر كرده وپاسخ زيبايى را كه به اين گوينده داده نقل كرده است . ( 33413 - 33409 )

فرموده است : فعند الصّباح يحمد القوم السّرى .

اين مثل براي كسى آورده مىشود كه رنج كشيده تا به آسايش برسد ، زيرا أصل مثل در باره كساني است كه شب را نياسوده وراه پيموده‌اند وتنها هنگامى كه بامداد شود وبه نزديك منزلگاه برسند مورد ستايش قوم قرار مىگيرند ، در اين جا منظور از صباح يا بامداد زماني است كه روح از بدن جدا شود ، ويا به سبب پيروى كامل از تربيتها ورياضتهايى كه ذكر شد وتابش أنوار جهان بالا بر أو ، واتّصالش با ملأ اعلا ، بكلّى از دنيا روى گرداند كه در اين هنگام بردبارى أو در برابر ناملايمات ، وپشت پا زدن أو به لذّات ، وتحمّل سختيها وتلخيهاى دنيا عاقبتى محمود وفرجامى پسنديده دارد ، ومطابقت اين مثل با اين معنا روشن وجايگزين بيان آن است . نقل شده است كه از آن حضرت پرسش شد چرا بر جامهء خود وصله مىزنى ، فرمود : با اين كار دل ، خاشع وفروتن مىشود ومؤمنان از اين كار پيروى مىكنند ، از جمله رواياتى كه در باره زهد آن حضرت نقل شده ، روايت أحمد بن حنبل « 11 » در مسندش از أبى النّور حوّام ساكن كوفه است كه گفته است : علىّ بن أبي طالب ( ع ) به همراه غلام خود به بازار نزد من آمد واين به هنگام خلافت أو بود ، دو پيراهن از من خريد ، وبه غلام خود گفت : هر كدام را مىخواهى برگزين غلام يكى را برگزيد ، وديگرى را علي ( ع ) برداشت وپوشيد ، وچون آستين جامه
هامش
( 11 ) أحمد بن محمّد بن حنبل چهارمين پيشواى أهل سنّت وجماعت است ، أصلا از مردم مرو بوده ونسبش به ذي التّديه رئيس خوارج مىرسد ، در بغداد نشو ونما كرده ودر همان جا به سال 241 ه به خاك رفته است ، كتاب مسند أو معروف است . نامه دانشوران ( مترجم )