مىيابد كه پيش از اين از آنها غافل بوده است .
6 - اين كه در آن مرابيع نعم است ، واژه مرابيع را كه به معناى بارانهاى بهارى است ، وبه سبب آنها زمين زنده وگياه روييده مىشود ، استعاره آورده براي نعمتهايى كه انسان به بركت قرآن وبه كار بستن أوامر ونواهى ومواعظ وآداب آن به دست مىآورد ، نعمتهاى بسيارى كه حافظان ومفسّران قرآن وأمثال آنها به بركت آن ، در دنيا كسب مىكنند آشكار است . ودر آخرت به آنانى كه در پرتو أنوار پر فروغ قرآن به كمالاتى در علوم واخلاق فاضله دست يافتهاند ، نعمتهايى داده خواهد شد كه بسيار بزرگتر وعاليتر است ، ومناسبت اين استعاره روشن است .
7 - اين كه در آن مصابيح الظّلم يعنى چراغهاى ظلمت زداست ، واژه مصابيح را براي قانونها وآيينهاى قرآن كه انسان را در پيمودن راه خدا رهبرى مىكند ، وأو را از سرگشتگى رهايى مىدهد استعاره آورده است ، همچنان كه چراغ ، انسان را در تاريكيها هدايت مىكند .
8 - اين كه أبواب خيرات جز به كليدهاى آن گشوده نشود ، منظور از اين خوبيها خيرات حقيقي وپايدار است ، واژه مفاتيح را براي دستورها وراههايى كه قرآن انسان را به اين خيرات مىرساند استعاره فرموده است ، وجه مناسبت اين كه : همان گونه كه كليد وسيله دسترسى مثلا به محتويّات گنجينههاست ، دستورها ورهنمودهاى قرآن نيز وسيله گشايش خيرات است .
9 - اين كه تاريكيها جز به أنوار آن بر طرف نمىشود ، مراد از ظلمات ، جهل وناداني ومنظور از مصابيح قوانين واحكام قرآن است .
10 - فرموده است : قد أحمى حماه يعنى قرآن آنچه را بايد مورد حفظ وحمايت قرار گيرد آماده وعرضه داشته تا حمايت ومحافظت شود ، مفهوم اين جمله مانند اين است كه كسى ديگرى را آماده براي كشتن يا زدن كرده باشد واز أو پرسيده شود كه آيا أو را كشتى يا زدى ؟ واژه حمى را براي حفظ وتدبّر وعمل به
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٤٣٥