است ، منظور از ناداني وجهالتي كه بر بيشتر مردم غلبه داشته عدم خداشناسى ونبودن در راهى است كه به أو منتهى مىشود ، همچنين ندانستن كيفيّت نظام زندگى بگونهاى كه آن حضرت بيان فرموده واسلام مقرّر داشته است ، مراد از جفوة الجافية درشتخويى وسنگدلى عرب وعادت آنها به خونريزى وكشتار است صفت جافيه كه از جفوة مشتقّ وصفت براي آن آمده از باب مبالغه وتأكيد است ، ومنظور از آن بيان شدّت جفا وبد رفتارى وستمگرى ميان عرب در اين زمان است .
در جمله والنّاس يستحلّون الحريم ، واو براي حال وعامل آن فعل أضاءت مىباشد ، همچنين است جمله يستذلّون الحكيم ، ظاهرا عرب از دير زمان تاكنون بر اين عادت بوده ، كه هر كس از آنها كناره مىگرفت ، واز غارت وچپاول وايجاد فتنه وفساد خوددارى مىكرد ، أو را خوار وزبون مىشمردند ، وبراي آن كه أو را بدين كارها وادارند به أو نسبت ترس وناتوانى مىدادند . ويحيون على فترة يعنى اينها در حال انقطاع وحى ودر دوران نبودن رسولان زندگى مىكردند ، واين دورانى است كه خيرات معنوي منقطع است ، ومردم با بيمارى جهل از دنيا مىروند ، واژه كفره در جمله ويموتون على كفرة مصدر مرّه است براي كفر مردم هر قرن به سبب نداشتن رهبر وپيامبر .
پس از اين امام ( ع ) به شنوندگان هشدار مىدهد كه هنگام وقوع حوادث تلخ آينده نزديك است ، وآنها مانند نشانه كه تيرها به سوى آن روانه مىشود ، هدف ونشانه اين حوادثند ، واژه غرض را كه به معناى نشانه است براي مردم استعاره آورده است ، وچون پيدايش فتنهها وبروز حوادث مانند از ميان رفتن گروهى ونابود شدن جماعتى نتيجة آمادگى آنها براي اين وقايع ، وبه مقتضاى استعداد آنهاست ، وبزرگترين أسباب آمادگى براي نزول بلا فراموشى از ياد خدا ، وسرگرم شدن به نعمتها ولذّات دنياست ، واژه سكرات را كه به معناى سرمستيهاست براي غفلتهاى حاصل از اين أحوال استعاره فرموده است . سپس امام ( ع ) دستور مىدهد كه
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 408
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٤٠٨