يعنى اينها در كار خود دچار شك وترديدند ، وچون راه حقّ را نمىدانند تا به سوى آن رو آورند گرفتار سرگردانى وحيرتند ، وذهلوا في السّكرة يعنى فكر وانديشه آنها در ظلمت ناداني ومستى بىخبرى فرو رفته ودر نتيجة سنّت وروش آل فرعون را در پيش گرفتهاند ، اين كه واژه ( سنّة ) نكره ذكر شده براي اين است كه پيروى آل فرعون را در برخى از شيوهها دارند ، ومراد از آل فرعون پيروان اوست .
( 30131 - 30123 )
فرموده است : من منقطع إلى الدّنيا . . . تا آخر .
اين عبارات در بيان چگونگى روشها وشيوههاى مردمى است كه از سنّتهاى آل فرعون پيروى مىكنند ، برخى از اينها از همه چيز بريده ، وبه دنيا رو آورده ، ودر لذّات آن فرو رفته ، وهمه نيروى خود را در راه به دست آوردن آن به كار گرفتهاند ، برخى ديگر اگر چه از دنيا چيزى در دست ندارند ، ليكن از دين جدا وبا آن در تضادّند ، اين قضيّه نسبت به اين دسته منفصله مانعة الخلوّ « 5 » است ، ومحتمل است مانعة الجمع « 6 » بودن اين دو حال مراد باشد ، ومنظور از مفارق للدّين كسى است كه به دنيا وخوشيهاى آن رغبتي ندارد ، مانند بسيارى از كساني كه مدّعى زهد مىشوند ونسبت به دنيا اظهار نفرت وبىميلى مىكنند وگمان دارند كه داراى مقام ومرتبهاى مىباشند وحال اين كه راه صحيح دين را نمىدانند ونسبت به آن نادانند ، وناآگاهى آنها به اين كه چگونه بايد در راه حقّ سير وسلوك كرد آنان را از صراط مستقيم بيرون برده ، وبه جانب چپ وراست اين راه كشانيده است . وتوفيق از خداوند است .
هامش
( 5 ) قضيّه منفصله مانعة الخلوّ اين است كه انفصال دو چيز در عدم آنها باشد . يعنى اجتماع آنها ممكن باشد ، ولى ارتفاع آنها روا نباشد . منطق مظفّر ( مترجم )
( 6 ) مانعة الجمع قضيّه اين است كه انفصال در آنها وجود باشد . يعنى اجتماع آنها روا نباشد ولى ارتفاع آنها ممكن باشد . همان مأخذ ( مترجم ) .