تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
يعنى در پايان كار ، از من كالبدى بىجان وبىحركت خواهيد يافت ، كه آنچه را از خردمندى وسخنورى ونيرومندى أو به خاطر داريد از دست داده ، وحركت أو به سكون ، ونطق أو به سكوت مبدّل گشته است ، وبراي اين كه آنها را دوباره مورد وعظ واندرز قرار دهد مىفرمايد : تا اين كه از سكون وبىحركت ماندن چشمهايم ، واز كار افتادن اعضايم بر اثر مرگ ، پند وعبرت گيريد . ( 29857 - 29843 )

فرموده است : فإنّه أوعظ للمعتبرين من المنطق البليغ .

اين سخنى حقّ ودرست است كه طبع انسان از مشاهده آنچه در آن عبرت وموعظه است ، بيشتر متأثّر مىشود ، وزيادتر پند مىاندوزد تا اين كه همان را به زبان براي أو توصيف كنند وشرح آن را به گوش أو برسانند ، هر چند با رساترين عبارات وشيواترين كلمات باشد . پس از اين امام ( ع ) با آنها آخرين خدا حافظي را به جا مىآورد : فرموده است : وداعيكم ( انشاء است نه خبر ) وداع امرئ مرصد للتّلاقي ، يعنى : وداع وبدرود من با شما وداع مردى است كه آماده ومهيّاى لقاى پروردگار شده است . ( 29874 - 29858 )

فرموده است : غدا ترون أيّامى . . . تا آخر .

اين گفتار امام ( ع ) تذكّر وهشدارى است در باره فضيلت وبرترى خودش ، تا اين كه پيروانش بر متابعت از أو پايدار واستوار باشند ، وآنانى كه بر فضيلت أو آگاهى ندارند ، ومقام أو را در ميان مردم نمىدانند ، هنگامى كه از ميان آنان رخت بر بندد ، وستمكاران زمام أمور آنها را به دست گيرند ، وناگزير پرده‌هاى غفلت وبىخبرى از پيش چشم بصيرت آنها برداشته شود ، راه خدا را در پيش گيرند ، وزماني كه اعمال زشت كساني را كه بر جاى أو نشسته‌اند بنگرند ، منزلت وبرترى أو را بشناسند ، وبدانند كه مبارزه‌ها وجنگهاى أو ومطالبه خلافت ، براي رسيدن به مقاصد دنيوي نبوده ، بلكه براي بر پا داشتن دين حق ، وشيوه‌هاى عدل ، وخشنودى خداوند متعال بوده است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 390 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم