نيك شخص باشد ، زيرا آنچه انسان در هر موقع بدان شناخته مىشود كارهاى نيك وبد ويا شهرت وآوازه زشت وزيباى اوست كه در ميان مردم باقي مانده است ، واگر اثرى از أو زنده وبر جاى بماند ، اثر ديگر أو كه پيش از اين بدان مشهور بوده از ميان مىرود ، وبه دست فراموشى سپرده مىشود ، همچنين در صحّت وبيمارى بدن وفزونى وكاستى عمر وايّام آن ، امر جديدى برايش پيش نمىآيد مگر اين كه هر تازهاى را كه به دست آورده ، نوى أو كهنه گشته ، واگر عمر فزونى يافته ، بدن كاستى گرفته ، ودر پى جوانى پيرى فرا رسيده ، وآينده به گذشته تبديل شده است ، همچنين چيزى براي أو نمىرويد مگر اين كه آنچه را درو كرده از كف بدهد ، واژه نابتة ( روينده ) براي فرزندان وخويشاوندان كه زاده مىشوند ، وواژه محصوده ( درو شده ) را براي پدران وافراد خاندان كه مىميرند استعاره آورده واز اين رو فرموده است : وقد مضت أصول يعنى : پدران كه ريشه وجود ما هستند در گذشتهاند وما شاخههاى آنهاييم ودر پى آن با شگفتى مىپرسد آيا شاخه را پس از نابودى ريشه دوامى هست ؟ أبو العتاهيّه در اين باره گفته است :
هر زندگى به مرگ مىانجامد - وهر نوى دگرگون وكهنه مىشود - چگونه شاخهها روزى باقي بماند وحال آن كه ريشههاى آن پيش از اين گداخته واز ميان رفته است « 1 » .
از اين خطبه است :
وَمَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلَّا تُرِكَ بِهَا سُنَّةٌ - فَاتَّقُوا الْبِدَعَ وَالْزَمُوا الْمَهْيَعَ - إِنَّ عَوَازِمَ الْأُمُورِ أَفْضَلُهَا - وَإِنَّ مُحْدَثَاتِهَا شِرَارُهَا ( 29000 - 28980 )
[ لغات ]
( مهيع ) : راه گشاده ( عوازم ) : جمع عوزم ، زن سالخورده
هامش
( 1 )كلّ حياة إلى ممات * وكلّ ذي جدّة يحول
كيف بقاء الفروع يوما * وذوّب قبلها أصول