شدهاند ، گروهى دوستى ومحبّت خود را نسبت به معشوق حقيقي خالص گردانيده وبه عهد خود وفا كرده ، وأموال خود را در راه أو بذل وانفاق نمودهاند ، واز آن چيزى براي خود باقي نگذاشتهاند تا آن جا كه به يكى از افراد اين طايفه گفته شده است ، چه مبلغى زكات را در دويست درهم واجب مىدانى ؟ گفت : امّا بر عوام مطابق حكم شرع ، پنج درهم فرض است ، ليكن برما بذل همه آن واجب است .
دستهاى از اين مرتبه پايين آمده ، به منظور رفع نيازهاى آينده خويش ، وانجام أمور خير در أوقات خود ، از بذل همگى مال خوددارى كرده ، ونيّت خود را در اندوختن آن ، ميانهروى در تأمين نيازمنديها ، ودورى جستن از خوشگذرانى وتنعّم قرار داده ، وما زاد آن را بخشش وانفاق كردهاند ، با اين حال اين دسته هم در واجبات مالي اكتفا به حدّ شرعي نكردهاند ، نخعى وشعبى ومجاهد از اين دستهاند ، چنان كه به شعبى گفته شد : آيا در مال جز زكات حقّ ديگرى وجود دارد ؟ گفت : آرى ، نشنيدهاى كه خداوند متعال فرموده است :
« لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ
« 3 » » واينها در عمل خود به آية
« وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ *
« 4 » » استدلال كرده ، وانفاق را منحصر به زكات ندانسته بلكه آن را از حقوق مسلمان بر مسلمان دانستهاند ، به اين معنا كه بر مسلمان متمكّن واجب است ، هر زمان مسلمان نيازمندى را بيابد ، نياز أو را از مالي كه زيادة بر حقّ زكات در دست دارد ، برآورد .
برخى هم به اداى واجب اكتفا ، وزكات را بدون زيادتى ونقصان از مال ، اخراج كردهاند والبتّه اين پستترين مراتب مذكور بوده ومنحصر به عوام ونادانهاست ، زيرا اينها سرّ بذل مال را نمىدانند ، ونسبت به آن بخل مىورزند ، ودوستى ودلبستگى آنها به آخرت ضعيف است ، از اين رو لازم است ثروتمندان ومالداران خود را از پليدى بخل ، پاك كنند ، زيرا اين خوى زشت از جمله صفات
هامش
( 3 ) سوره بقره ( 2 ) آية ( 177 ) يعنى : ودارايى خود را در راه دوستى خدا به خويشاوندان و . . . بدهد .
( 4 ) سوره بقره ( 2 ) آية ( 3 ) يعنى : واز آنچه روزى آنها كردهايم انفاق مىكنند .