مربوط به بخش مقدّم مغزند لذا زبان به تباهى ونابودى نزديكتر است ، علاوة بر اين ، شرايط تحقّق گويايى ، از شنوايى بيشتر است زيرا وجود گويايى بستگى به زبان وآواز وسلامت مخارج اداى حروف وصحت مجارى تنفّس دارد ، وهر چيزى شرايط وجودي آن بيشتر باشد ، تباهى آن سريعتر است . امّا اين كه گوش زودتر از چشم از كار مىافتد براي اين است كه محلّ رويش اعصاب شنوايى نسبت به محلّ پيدايش اعصاب بينايى ، به بخش مؤخّر دماغ نزديكتر است از اين رو اعصاب سامعه خشكتر وسردتر مىباشند وحرارت غريزي در آنها بيشتر پذيراى نابودى است ، علاوة بر اين عصبى كه در داخل گوش قرار دارد وشنوايى بسته به آن است بر خلاف عصب بينايى بايد آشكار ، وگوش براي دخول هوا باز باشد ، بدين جهت عصب گوش سختتر آفريده شده وهر چيزى سختتر باشد خشكتر ، وتباهى آن در بدن سريعتر است ، با اين همه ممكن است از كار افتادن شنوايى پيش از بينايى به سبب بيرون آمدن روح از عضو سامعه پيش از باصره ويا به علل ديگر باشد ، وخدا داناتر است .
اما علّت نفرت طبع آدمي از مرده ، وترس أو از نزديك شدن به آن اين است كه نيروى واهمه ، خيال آدمي را تحريك وبه أو القا مىكند كه ميّت حالي شبيه أو دارد ، واين خيال چنان قوّت مىگيرد كه شخصي كه در محلّى تنها در كنار مرده نشسته مىپندارد كه ميّت أو را به سوى خود مىكشد ، ودر نتيجة دچار همان ترس ونفرتي مىشود كه بطور طبيعي از ميّت در دل احساس مىشود ، ودر اين جريان عقل ، هيچ نقشى ندارد .
( 22021 - 22013 )
6 - وأسلموه فيه إلى عمله :
اين جمله اشاره است به اين كه هر نوع ثواب وعقاب اخروى كه به آدمي داده مىشود ، بر حسب آمادگى وقابليّتى است كه در نتيجة كارهاى خوب وبدى كه انجام داده ، از پيش براي خود فرآهم كرده است ، بنا بر اين در آن هنگام كه انسان هيچ يار وياورى ندارد ، تنها چيزى كه به أو سود يا زيان مىرساند عمل گذشته اوست ، وچون مقصود امام ( ع ) بيم دادن وترسانيدن