گفتار خود آگاهى مىدهد كه در هنگام مردن ، زبان پيش از چشم وگوش از كار مىافتد ومىفرمايد : فحيل بين أحدهم وبين منطقه ، وإنّه لبين أهله ينظر ببصره ويسمع باذنه على صحّة من عقله ، سپس توجّه مىدهد كه گوش بعد از زبان وپيش از چشم از كار باز مىماند ، وچشم با بيرون رفتن روح از بدن از كار مىافتد چنان كه فرموده است : حتّى خالط سمعه تا آن جا كه مىفرمايد : يرى حركات ألسنتهم ولا يسمع رجع كلامهم واين آگاهى بنا به دانشى است كه امام ( ع ) به اسرار طبيعت دارد ، وبايد دانست كه گفتار آن حضرت در اين مورد اطلاق وكليّت ندارد ، بلكه مراد آن بزرگوار برخى از مردم وغالبا كساني است كه به مرگ طبيعي مىميرند واعضاى حواسّ مذكور بدين صورت از كار مىافتد ، وگرنه ممكن است عارضهاى به نيروى بينايى انسان دست دهد كه پيش از گوش وزبان از كار بيفتد .
بررسى علل وأسباب مرگ نشان مىدهد كه علّت عمومى وآشكار آن از ميان رفتن حرارت غريزي است بر اثر منتفى شدن رطوبت اصلى بدن كه از آن آفريده شدهايم ، واز ميان رفتن اين رطوبت ومنتفى شدن حرارت غريزي موجب خشك شدن واز كار افتادن بدن است وگاهى عوامل خارجي از قبيل هوا يا داروهاى گرم وخشك ومانند اينها به اين جريان كمك مىكند ، از اين رو هر عضوى كه طبيعت آن خشكتر وسردتر باشد به مرگ ونابودى نزديكتر است ، بنا بر اين زبان كه آلت گويايى است از گوش كه آلت شنوايى است به فنا ونيستى نزديكتر مىباشد زيرا زبان از اعصاب محرّكه ومركّبه وگوش از اعصابى كه در خدمت حسّ است تشكيل شده است ، وپزشكان اتّفاق دارند كه اعصاب محرّكه خشكتر وسردتر از ديگر اعصاب است زيرا اين اعصاب ، مربوط به قسمت مؤخّر مغز مىباشند ، در صورتي كه اعصابى كه در خدمت حواسّ قرار دارند ، بيشتر
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 113
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١١٣