تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
است ، ساكنانش از آن جا كوچ نمىكنند ، واسيرانش با دادن فديه وغرامت آزاد نمىشوند ، وغلّهاى آن جدا نمىشود ، مدّتى براي آن خانه نيست تا بسر آيد ، ومرگى براي اين گروه نيست تا عذاب پايان يابد . »

[ شرح ]

( 22136 - 22022 ) امام ( ع ) با بيان حتّى إذا بلغ الكتاب اجله به عاقبت ونهايت آدمي پس از مرگ اشاره فرموده وآن عبارت است از فرا رسيدن وقت معيّنى كه همه آدميان را در آن هنگام گرد آورند ، واين همان روز رستاخيز است ومنظور از أمر در جمله والأمر مقاديره قضا وفرمان إلهي است ، ومراد از مقادير ، وقايع وآثاري است كه بر وفق قضاى خداوند تحقّق مىيابد چنان كه پيش از اين شرح داده شده است ، وذكر ملحق شدن خلايق به پيشينيان اشاره است به اين كه همگى آدميان خواهند مرد ، ودر اين امر همه يكسان وبرابرند چنان كه شرع نيز گوياى اين مطلب است ، ومراد از تجديد خلق بر انگيختن وبازگشت دادن آنهاست ، امّا به حركت در آوردن وشكافتن آسمان ولرزانيدن زمين وپراكندن كوهها ، ظاهر شرع مؤيّد آن ، وگوياى ويران شدن جهان وپايان گرفتن آن است وكساني كه دوام وبقاى عالم را گمان كرده‌اند ، از ظاهر شرع عدول كرده وبه تأويل بسيارى از آيات پرداخته‌اند وآنچه در اين باره گفته مىشود ، تقريبا وجوه مختلف زير است : 1 - چون از نظر اين گروه ، رستاخيز عبارت است از مردن انسان وجدايى أو از بدن وآنچه به وسيله آن از جهان خارج وجسم وجسمانيّات درك مىكند ، وهمچنين موجب اتّصال أو به مبدأ اوّل است لذا مرگ ، مستلزم ناپديد شدن همه اين أشياء از أو ، واز نظر وى ، عدم وخرابى آنهاست ، بنا بر اين هنگامى كه ديد أو از تمامى موجودات به جز مبدأ أول جلّ وعلا بريده گرديده نسبت به أو درست است كه گفته شود همه چيز معدوم وپراكنده شده است ، همچنين هنگامى كه انديشه وى از جهان حسّ وخيال وآنچه مربوط به جسم وجسمانيّات است منقطع شود وبه ملأ أعلى وساكنان جهان بالا بپيوندد ، سزاوارتر است كه آسمانها وزمين در