تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
گردآورى آن را به افتضاح ورسوايى تشبيه فرموده است ، ومىتوان صدق افتضاح را در اين مورد بر سبيل حقيقت دانست نه مجاز ، وواژه أكل مال كناية از جمع مال است ، واژه اصطلاح براي همبستگى وتوافق در محبّت دنيا مجازا آمده واز باب اطلاق اسم ملزوم بر لازم آن است ، زيرا اصطلاح عبارت از سازش وتراضى پس از دشمنى وناسازگارى است ودر اين جا توافق آنها در أمور دنيا در همه أحوال مراد است . ( 21775 - 21718 )

فرموده است : من عشق شيئا أعشى بصره وأمرض قلبه

يعنى هر كس دلباخته چيزى شود اين دلباختگى ديده‌اش را كور ودلش را بيمار مىسازد ، اين عبارت ، كبراى قياسي منطقي است كه جمله « واصطلحوا على حبّها » دلالت بر صغراى آن دارد ، زيرا همبستگى وتوافق بر دوستى چيزى ناشى از شدّت محبّت به آن مىباشد ومعناى عشق نيز همين است نتيجة اين قياس ، زشت وناپسند بودن هر دو چيزى است كه در قضيّه مذكور است وآن نابينايى چشم وكورى دل است ، امام ( ع ) واژه بصر را كه ديدن به چشم سر است براي بصيرت كه بينش دل است ، استعاره فرموده ، واين از باب تشبيه معقول به محسوس است ، وواژه عشاء را براي تاريكى جهل استعاره آورده واين به ملاحظه شباهت ميان جهل وتاريكى است كه در شب بر چشم عارض مىشود وممكن است نسبت أعشى بصره ( چشم أو را كور كرده ) بر سبيل حقيقت حمل شود نه مجاز ، زيرا دوستى دنيا مستلزم ناداني وغفلت از أحوال آخرت است ، وهم محتمل است كه منظور از بصر حقيقت آن ، ولفظ عشاء استعاره شده باشد ، زيرا اين گونه مردم از چشمان خود بهره نبرده وآن چنان عبرت نگرفته‌اند كه از دوستى دنيا دست باز داشته وآخرت را مورد نظر قرار دهند . واين توجيه را جمله « فهو ينظر بعين غير صحيحة » تأييد مىكند ، وتعبير عدم صحّت چشم كناية است بر اين كه از چشم ناسالم سودى عايد ، وفايده‌اى برده نمىشود ، همچنين واژه مرض را براي جهل كه از هر بيمارى بدتر است استعاره آورده واين از نوع تشبيه معقول به محسوس است ، واين كه فرموده است : « فهو
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 108 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم