( آب وآتش وباد وخاك ) - كه در اصطلاح قدما طبايع چهارگانه مىناميدند - با وجودي كه در چگونگى صفات متضاد هستند در مزاج واحد انساني جمع آورى كرده است . ما در باره اين موضوع ، قبلا به تفصيل سخن گفتهايم .
عبارت ووصله لأسباب قرائنها ، اشاره به اين است كه موجودات از أموري كه لازمهء وجودىشان باشد ، ( مانند هيأت ، شكل وغريزه و . . . ) جدا نيستند وبخوبى روشن است كه نزديكى دو چيز مستلزم نزديكى واتصال أسباب وجودي آنهاست ، چه محال است كه موجود ، بدون أسباب تحقق وجودىاش ، استحكام واستوارى يابد . اتصال واستناد أشياء متّكى به كمال قدرت خداوند است ، زيرا أو سبب ساز همهء سببهاست .
بعضي از شارحان نهج البلاغة ، مقصود از « قرائن » را نفوس دانستهاند ، با توجّه به اين احتمال معناى اتصال أسباب بوسيلهء خداوند ، ارشاد خلق است به پرستش حق تعالى وآنچه لازمهء معاش آدمي وجهت دادن أو به سوى كمال مىباشد ؛ زيرا به مثل اگر كسى بگويد : « وصل الملك أسباب فلان » از اين جمله چنين فهميده مىشود كه ، پادشاه ارتباط شخص مورد اشاره را با خود بر قرار كرده وأو را به پاداش ونعمت دادن ، مورد نوازش قرار داده است .
معناى احتمالي دوّم هر چند احتمال بدى نيست . امّا معناى احتمالي اوّل ظاهر وروشنتر است .
( 16266 - 16257 )
قوله عليه السلام : وفرّقها أجناسا مختلفات في الحدود والأقدار والغرائز . . . .
مقصود از جنس وحدّ آن چيزى نيست كه « أهل منطق » آن را در عرف خود اصطلاح كردهاند ، بلكه منظور از اختلاف ، اختلاف كلّى وجزئي است كه قبلا متذكر شديم ( اختلاف در عناصر ، هيأت ، شكل وغريزه و . . . ) در لغت به اين نوع اختلاف هم اختلاف در جنسيّت مىگويند . « حدّ شيئى » به نهايت وآنچه بر آن