وجوب وجود مىيابد ، يعنى قادر بر وجود يافتن نيست ، چه رسد به اين كه در أجابت امر وأطاعت وفرمانبردارى ، سستى وكندى وسهل انگارى كند ، بلكه همچون چشم برهم زدن كار سريع انجام مىگيرد . چنان كه خداوند متعال مىفرمايد :
وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
« 2 » .
ما در شرح كلام امام ( ع ) « بطوء ، وأناة وتلكّى » را صفت آفريدهها گرفته وچنين توضيح داديم كه اشيا در پذيرش وانجام دستورات خداوند ، بدون درنگ وتوقّف انجام وظيفة مىكنند . احتمال ديگر اين است كه بگوييم فعل خداوند از اين جهت كه مستند بخداوند مىباشد ، منزه است از درنگ وتوقّف ، ( يعنى كار خداوند متّصف به كندى ، توقّف ودرنگ نمىشود ) زيرا كندى ، سستى ، توقّف ودرنگ از عوارض حركت وحركت از عوارض جسم است . اين صفات بر فعل كسى عارض مىشوند ، كه كارهايش را با وسيله انجام دهد ، وكارهايش متّصف به حركت شديد ، وضعيف گردد ، وچنان كه دانسته وآگاهى خداوند از تمام اين ويژگيها وخصوصيات منزّه وپاك مىباشد .
( 16247 - 16241 )
قوله عليه السلام : فأقام من الأشياء أودها إلى قوله والهيئات .
مقصود از « أقام . . . اودها » بر طرف كردن ناهموارى اشياست ، تا هر چيزى آمادهء پذيرش لازمهء وجودي خويش گرديده ، كمالى كه از جانب حق بوى افاضه مىشود ، دريافت دارد ؛ ومنظور از « نهجه لجددها « لحدودها » ، يا « لحدودها » مطابق هر دو عبارت ، روشن كردن سمت هدف حركت هر چيزى است كه به مقصد نهايى وجودىاش برسد وبه آن دست يابد .
( 16256 - 16248 )
سخن امام ( ع ) كه فرمود : ملائمته . . . ؛
« ميان أمور گوناگون متفاوت ومتضاد رابطه واتّصال بر قرار كرد » بدين معنى است كه خداوند ، ميان عناصر چهار گانهء
هامش
( 2 ) سورهء قمر ( 54 ) آية ( 50 ) : فرمان ما نيست ، مگر مانند چشم بر هم زدن .