تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
اعتباري إضافي مىباشند كه ، عقل ما از ذات مقدس حق تعالى انتزاع مىكند . به اين دليل كه وقتي ما سلسلهء وجودات ونيازمندى آنها را بذات حق تعالى بررسى كنيم موجودات را بذات أو منتهى ديده وبه أو نسبت مىدهيم وبه اعتبار همين نسبت واضافه أو را اوّل مىناميم ؛ زيرا تمام موجودات در تحقّق وجودي وبقاى خود به موجودى بي نياز ومطلق كه خداوند است منتهى مىشوند . پس آن ذات مطلق بعنوان عليّت واصالت ذات وشرافت وجودي اوّل بحساب مىآيد ؛ ( تقدّم وتأخر يا به اعتبار مكان است ويا به اعتبار زمان ) وچون خداوند در مكان قرار ندارد ، تقدم مكاني در باره خداوند منتفى است وزمان هم متأخّر از وجود خداوند است ؛ زيرا كه زمان از خصوصيات حركت وحركت متأخّر از جسم وجسم از علت وجودي خود ( كه خداوند باشد ) متأخر است ، پس قبليّت زماني هم در مورد خداوند تصور ندارد ، چه برسد كه بر آن سبقت گرفته باشد . پس هيچ چيز بطور مطلق از اشياى زماني وغير زماني قبل از خداوند تصوّر ندارد . قبليّت خداوند به لحاظ اشياى زمان‌دار ومكان‌دار است كه در سلسله علل وجودي به وى منتهى مىشوند . آنچه تاكنون گفته شد ، در مورد اطلاق مفهوم قبليّت بر خداوند بود امّا اطلاق مفهوم بعديّت بر ذات حق تعالى بدين لحاظ است كه اگر آداب وكيفيّت سلوك را در نظر بگيرى وملاحظهء مراتب سلوك سالكين را كه سفر كنندهء بمنازل عرفان وشناختشان هستند بنمائى مفهوم آخريّت خداوند را در مىيابى ، چه أو پايان درجاتى است كه عرفا مىتوانند بدان صعود نموده وارتقا يابند وشناخت خداوند درجهء نهايى وآخرين منزل است . بعبارت ديگر هر موجودى جز خداوند ، امكان عدم دارد ، وچون امكان عدم دارد پس ذاتش استحقاق وجود يافتن را ندارد تا چه رسد به اين كه آخريّت وبعد بودن مطلق بر أو عارض شود . امّا خداوند متعال ذاتا واجب است وبا قياس
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 689 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم