به هر موجودى آخريّت وبعد بودن ذاتي اوست . پس أو بطور مطلق اوّلى است كه هيچ چيز قبل از أو نيست وآخر مطلقى است كه هيچ چيز بعد از أو نمىباشد .
( 15693 - 15685 )
9 -
خداوند مردمك چشمها را از اين كه أو را دريابند ودرك كنند باز داشته است .
قبلا اين موضوع توضيح داده شد كه نيروى بينايى چشم ، شيئى را مىتواند درك كند ، كه داراى چگونگى وجهت باشد ، ( حالت ومكان داشته باشد ) خداوند متعال از داشتن وضع وجهت مبرّاست . بنا بر اين محال است كه با حسّ بينائى درك شود .
معناى اين عبارت امام ( ع ) كه خداوند قوّه باصره را از ديدن خود باز داشته است اين است كه چشمها را تحت تأثير قوه قهريّه خويش قرار داده ، وبه لحاظ نقص وكمبودى كه دارند قادر بدرك خداوند نيستند .
( 15700 - 15694 )
10 -
روزگار بر خداوند نمىگذرد ، تا با گذشت زمان حال أو دگرگون شود .
مىدانيم كه گذشت زمان منشأ تمام تغييرات ، ودگرگونى أحوال است . با توجّه به اين كه ذات أقدس حق تعالى منزّه است از اين كه در ظرف زمان قرار گيرد بنا بر اين از تغيير ودگرگونيى كه عارض بر اشياى زماني مىشود ، مبرّا وپاك مىباشد .
( 15708 - 15702 )
11 -
خداوند در مكان قرار ندارد ، تا انتقال يافتن وجابجا شدن بر أو صدق كند چون از ويژگيهاى شيء مكاني اين است كه از مكان خود بجاى ديگر منتقل شود ، وخداوند كه از داشتن مكان منزّه است انتقال يافتن وجابجايى براي خداوند محال است .
اگر خداوند در مكان وقابل انتقال مىبود ، همان نقصى كه براي اشياى مكاني به لحاظ نياز به مكان ، متصوّر است ، براي خداوند در نظر گرفته مىشد ولازم مىآمد كه خداوند داراى نقص باشد .
با توضيح فوق روشن شد كه خداوند مكاني ندارد . تا جابجايى وانتقال