آن حساب بكشند واز أو بخواهند كه آيا نسبت به آنچه شرط كرده بود وفا كرده است يا خير ؛ زيرا اين تجارتي است كه سودش بهشت برين است . دقّت حسابرسى در اينجا مهمتر از حساب وسود دنيوي است ! چه سود دنيا به نسبت نعمتهاى آخرت حقير وناچيز است . بنا بر اين سهل انگارى نفس ، در ذرّهاى از حركات وسكنات ، تصوّرات ، ودقايق اندكى از زمان ، جايز نيست ، زيرا هر نفسي از عمر ، گوهر گرانبهايى است كه به قيمت نمىآيد وعوضى برايش نيست ، كه مىتوان با آن گوهر ، گنجى از گنجهاى بينهايت آخرت را خريدارى كرد .
عرفا گفتهاند ، سزاوار اين است كه انسان پس از انجام فريضهء صبح ، با نفس خود به عنوان وصيت خلوت كند وخطاب به وى بگويد : اى نفس ، من جز عمر خود ، دستمايهء ديگرى ندارم واگر عمرم تمام شود سرمايهء مالي من تمام شده واز تجارت كردن وسود بردن نا اميد خواهم شد . اى نفس اين روز تازهاى است كه خداوند در اين روز به من مهلت داده ؛ همين روز سرمايه ايست كه حق تعالى در اختيار من قرار داده است . واگر مرا از دنيا ببرد ، خواهم گفت :
پروردگارا مرا بازگردان تا كارهاى شايستهاى كه ترك كردهام انجام دهم . اى نفس فرض كن كه خداوند تو را به دنيا باز گردانده است . پس بپرهيز كه امروز را به غفلت وبي خبري سپرى كنى ! اى نفس بدان كه هر شب وروزى بيست وچهار ساعت است ، ودر خبر آمده ، كه خداوند براي بندهء خود در هر شب وروزى بيست وچهار خزانهء رديف شده قرار داده است . وقتي كه در يك خزانه را بر بنده بگشايند ، آن را پر از روشنايى حسناتي كه در آن ساعت خاص بدانها عمل كرده است مىبيند . از ديدن آن همهء نور چنان شادمانى برايش حاصل مىشود كه اگر بر تمام دوزخيان تقسيم شود ، آنها را از احساس درد خلاصي مىبخشد . آن گاه در ديگرى از خزانههاى عملش را بر أو مىگشايند ، تاريكى وحشتناكى را مشاهده مىكند كه بوى بد آن به مشام
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 674
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٦٧٤