تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
نمود خارجي داشته باشند ، بلكه در مقايسه با غير ، اين أمور اعتباري را عقل انتزاع مىكند . از معنى انتزاع صفت چنين فهميده نمىشود كه عقل مىتواند صفاتى را براي حق تعالى اثبات كند ، بلكه معنايش آن است كه حكم أوهام در باره أوصاف خداوند حكم درستى نيست ، چه شعاع عمل آنها صرفا محسوسات مىباشد . 5 - حق تعالى كيفيّتى ندارد كه خردها بر آن دست يابند . براي توضيح اين مطلب لازم است كه پيشاپيش معنى كيفيت روشن شود . بدين منظور مىگوييم ، كيفيّت : عبارت از ويژگيى است كه در محلّى ثبات واستقرار يافته باشد ، به گونه‌اى كه ذاتا ، قابل قسمت كردن ، ويا نسبت دادن به چيزى نباشد ، وچون خداوند متعال هيچ صفت زايد بر ذاتي ندارد كه ذات جايگاه آن صفت باشد محال است كه بتوان به چگونگى ذات حق تعالى وقوف واطلاع يافت . 6 - ذات مقدّس خداوند جزء وبعض ندارد . اين سخن امام ( ع ) اشاره به كميّت نداشتن وجود حق تعالى است ، زيرا چنان كه دانسته‌ايد ، كميّت يا مقدار از خصوصيّات جسم است وقتي كه خداوند داراى جسم نباشد كميّت ندارد ، وچيزى كه مقدار نداشته باشد ، بعض وجزء ندارد . بعلاوة هر چيزى كه از جزء تشكيل يافته باشد ، نيازمند جزء خواهد بود ، وهر نيازمندى ممكن الوجود است . در صورتي كه خداوند واجب الوجود مىباشد . 7 - هفتمين صفت بارى تعالى اين است ، كه : چشمها نمىتوانند بر أو احاطه يابند چنان كه خداوند خود فرموده است :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ .
اين موضوع كه خداوند قابل رؤيت نيست ، ميان دانشمندان اسلامى اختلاف نظر است . قبل از اين در بارهء اين معنى به تفصيل سخن گفته‌ايم كه خلاصهء آن اين است : با حسّ بينايى بي هيچ واسطه‌اى رنگها ونورها درك مىشوند وسپس بوسيلة رنگ ونور ، رنگ پذيرها ، واشيا روشنى يافته ، مورد رؤيت قرار مىگيرند . چون رنگ وروشنايى از خصوصيّات جسم‌اند ، وخداوند