ديگر مترتّب است ونتيجة آن جايز نبودن آموزش سحر وايجاد نفرت ودورى از آن مىباشد .
حال مىپردازيم به بيان معناى كاهن وساحر ومشابهتهايى كه ميان آنها وجود دارد . در مقدّمه اين بحث به مقام ومنزلت نفسي كه از طريق تقوا ووارستگى بر أمور عجيب اين جهان آگاهى يابد ودر آن تصرّف كند اشاره كرديم .
نفس اگر كامل وخير باشد ، جذب خداوند متعال شده راه حق را مىپيمايد وبه سوى أو حركت مىكند . چنين نفوسى أنبياء ، وأولياء صاحبان كرامت ومعجزه مىباشند . واگر ناقص وشرور باشند ، از هدف حق وحقيقت بازگشته ، طالب كمال وخير نخواهند بود ، بلكه به اخلاق پست وأمور بىارزشى روى مىآورند ، مانند كهانت وغيب گويى ؛ كاهنان وساحران از اين دستهاند .
بايد توجّه داشت كه روىآورى به كهانت وشهرت يافتن در آن وبه كارگيرى قواى نفساني ، بيشتر در دوران أنبياء ، يا پيش از ظهور آنها بوده است .
دليل اين كه كهانت در اين زمانها بيشتر آشكار شده آن است كه هرگاه فلك بخواهد با تغييرات خود ، شكلى به خود گيرد كه هنگام وقوع آن ، حادثهء مهمّى در عالم تحقق يابد ، از ابتداى شروع اين هيأت ، تا هنگام فراغت از آن ، كاهنان با دقّت در حركت فلك وشكلگيرى ستارگان ، حادثهء بزرگى را در نظر مىگرفتهاند وحوادث جزئي را كه در ضمن اين شكلگيرى خاص ستارگان در زمين رخ مىداده است ، ثبت وضبط مىكردهاند ووقوع اين حوادث را در زمين معلول آن نوع تشكّل خاصّ ستارگان وقرب وبعدشان از يكديگر مىدانستهاند . بدين سان آگاهيهايى بر أوضاع جوّى وستارگان مىيافتهاند . با توجّه به همين قرائن وعلائم ومشابهتهايى كه در قرب وبعد ستارگان مىديدهاند ، از حوادث جزئي آينده ، از روى حدس وگمان خبر مىدادهاند كه گاهى على الإتّفاق درست از آب در مىآمده است ، ولى چون بر تمام جزئيات أمور جوّى وتمامى اشكال ستارگان آگاه
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 475
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٤٧٥