تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
بدان بستگى داشته باشد امام ( ع ) انهدام وخرابى را كناية از پايان يافتن وقطع شدن دانسته‌اند . بديهي است زماني كه حالش اين باشد ، در نهايت كوتاهى است . ( 10723 - 10703 )

قوله عليه السّلام : وانّ غائبا إلى قوله ، الأوبة ؛

به اين حقيقت اشاره دارد ، كه دنيا جايگاه غربت ومحلّ سفر وكوچ كردن انسان است ومكان حقيقي أو جائى است كه از آنجا سرچشمه گرفته وبدان باز مىگردد . امام ( ع ) بدين سبب به شب وروز جديدان اطلاق كرده كه هر كدام در تعاقب يكديگر پديد مىآيند ، وهيچ كدام با ديگرى اختلاف ندارند . ولفظ « حدو » را براي آنچه لازمهء نو شدن باشد يعنى آماده شدن انسان را براي فرا رسيدن اجل استعاره آورده‌اند ، كه شبيه آواز خواندن ساربان براي سرعت گرفتن شتران ، در پيمودن راه ورسيدن به منزل مقصود مىباشد . به خوبى روشن است ، آن كس را كه شب وروز برايش آواز بخوانند ، شتابان به مبدأ وموطن اصلىاش باز مىگردد . برخى از شارحان نهج البلاغة ، منظور از « غائبا » را در كلام حضرت مرگ دانسته‌اند . ما مىگوييم ( شارحين ) ، هر چند اين نظر محتمل است ، امّا با عبارت « اوبه » كه به معناى بازگشت است سازگار نيست ، زيرا بر مرگ صفت آينده ، ورونده اطلاق نمىشود ، تا اوبه كه به معناى بازگشت كننده است در بارهء آن گفته شود . حضرت با عبارت « قادم » به سعادت وشقاوت انسان هنگام ورود به پيشگاه خداوند اشاره فرموده‌اند ، كه پس از جدا شدن از اين دنيا محقّق مىگردد . زيرا سرانجام كار انسان يا رسيدن به سعادت هميشگى ، ويا به بدبختى وخسران دائمي است واژهء « تدوم » بيان‌گر اين واقعيّت است ، دنيايى كه پايانش اين باشد ، ايجاب مىكند كه انسان بهترين توشه را برگيرد ، تا به محبوبترين صورت دست يافته ، واز زشت‌ترين وناپسندترين حالت بدور ماند .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 354 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم