حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ « 1 » .
با اين توضيح ، كه درك لذّت . معرفت كامل « خداوندى » ودرك درد ورنج ، دوزخ وآتش است اين دو معنا به هنگام جدا شدن جان از بدن تحقّق مىپذيرد ؛ زيرا ادراكات حقيقي در اين هنگام بطور شهود براي نفس انساني حاصل مىشود ، وخصلتهاى درون ذاتي آشكار مىگردند ، چنان كه اگر درد عضو مجروح را با داروى مخدّر از ميان ببرند ، بيمار احساس درد نمىكند ، ولى وقتي كه خاصيّت داروى مخدّر از ميان برود ، درد بازگشته ومريض احساس درد مىكند .
نفس انساني ، پس از فرا رسيدن مرگ ، درك لذّت ودرد را مىكند ، زيرا سرگرميهاى دنيوي از ميان رفتهاند .
مىگويم : ( شارح ) اين تفسير وتوضيح به روش متكلّمين نيز روشن است ، زيرا در حديث آمده است : مرگ شايستگى بهشت يا دوزخ داشتن را براي بنده خدا ، آشكار مىكند . وأو بر اين حالت تا برپايى محشر كبرى باقي خواهد ماند .
امام ( ع ) به كناية مدّت معلوم زندگى انسان را « غايت » تعبير فرموده وسپس كوتاهى وناچيزى آن را با دو بيان شرح داده است .
1 - گذشت هر لحظه عمر را كوتاه مىكند . يعنى تا بنگرى عمر گذشته است . اين كه گذر زمان ، عمر را كوتاه مىكند ، امر وأضحى است ، زيرا هر جزئي از زمان ، كه مىگذرد ، مجالي است كه مدّت بقاى انسان را در اين دنيا كم مىكند .
2 - ساعتها مدّت عمر را از بين مىبرند . در اين بيان ، حضرت ساعت را كناية از هنگام مرگ آوردهاند . شك نيست كه لحظهء قطع علاقهء نفس از بدن ، پايان مدّت بقاى انسان در اين دنياست . پايان هر چيز آن امرى است ، كه شيء
هامش
( 1 ) سورهء مؤمنون ( 23 ) آية ( 100 ) : بار خدايا مرا باز گردان شايد كارهاى شايستهاى را كه ترك كردهام انجام دهم ، در پاسخ گفته مىشود هرگز .