امّا اين تشبيه درستى نيست وما اگر بخواهيم اين دانشمندان را به اشتباهشان متوجّه سازيم ، راهش فرقى است كه ميان نبودن خورشيد در شب ، وتابيدن آن بر اشياى رنگى ، با تابش آن در روز ، وروشن ساختن اشياى رنگى گذارده مىشود .
در هر دو حالت تابش خورشيد وعدم آن أشيا رنگ مخصوص خود را دارند . فرق ميان اشياى نور گيرنده وتاريك بخوبى آشكار است ووجود نور را از نبودش مىشناسيم . حال اگر فرض كنيم همواره خورشيد بر جسم رنگى بتابد وغروب نكند ، بر اين دانشمندان دشوار است كه بتوانند ، نور را چيزى موجود وزايد بر رنگ پديده بدانند ، با اين كه نور آشكارترين شيء بلكه ظهور اشيا بوسيلة نور است . حال اگر براي خداوند متعال عدم يا غيبتي تصور كنيم ، آسمان وزمين ويران خواهد شد هرگاه نور وجود خداوند را از اشيا قطع شده بدانيم ، فرق ميان دو حالت بودن ونبودن اشيا روشن شده وبطور قطع وجود وعدم آنها دانسته مىشود . ولى چون تمام موجودات در گواهى بر وجود خداوند متّفقاند ، وچگونگى حال آنها وروش واحدى را بطور گسترده نشان مىدهد ، موجب اختفاى نور مقدّس حق تعالى گرديدهاند . پس منزّه است خداوندى كه با نور خود از خلق در حجاب قرار دارد ، واز شدّت ظهور بر آنها پوشيده شده است .
( 9481 - 9465 ) 3 - در ويژگى سوّم ، حضرت اشاره به برخى از صفات سلبيّهاى كرده كه روا نيست بر ذات مقدّس حق اطلاق شوند ، زيرا اگر تركيب آن صفات با ذات ملاحظه شود ، موجب نقص مىگردد ، وذات مقدس حق تعالى بلند مرتبهتر است از :
الف : محال است كه با چشم ديده شود ، يعنى صحيح نيست كه با حسّ باصره درك شود ، سالبه بودن اين صفت با ترتيب دادن يك برهان شكل اوّل ثابت مىگردد .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٧٦