بردن » اشاره دارد ، ولى اگر تمام آية بخصوص بخش آخر آن را :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ
« 3 » ، در نظر بگيريم ، نوع دوّم استدلال يعنى « از علّت به معلول پى بردن » را اثبات مىكند .
برخى از انديشمندان راه دوّم را ، همان روش صديقين كه به وجود خدا بر وجود اشيا استدلال مىكنند ، دانستهاند ؛ يعنى وجود خدا را دليل بر وجود تمام اشيا گرفتهاند ؛ زيرا وجود از ناحية اوست ، وجود چيزى را دليل وجود وهستى خدا ندانستهاند ، چه اين كه وجود حق تعالى از وجود همه چيز آشكارتر است . اگر از نظرها پنهان است با اين كه ظاهرترين است به دليل ظهور شديدي است كه دارد ، عيب نديدن در ديده ماست . ظهور حق تعالى موجب اختفاء وپنهانى وى گرديده ، روشنايى ذات مقدسش حجاب نورانيّتش گشته ، هر ذرّهاى از ذرّات مخلوقاتش ، داراى زبانهايى بوده ، به وجودش گواهى مىدهند ، وخود را نيازمند قدرت وتدبيرش مىبينند . هيچ يك از موجودات ؛ با اين شهادت دهى مخالفت ندارند واعلام بىنيازى از خداوند نمىكنند .
دانشمندان نور خورشيد را در شدّت ظهور واختفا ، براي خداوند مثل آورده وچنين گفتهاند : آشكارترين درك كنندهها كه قوّهء واهمه را در شناخت ودرك مدد مىرسانند ، حواس ظاهرهاند ، وآشكارترين آنها قوّهء بينايى است ؛ وروشنترين چيزى كه چشم مىتواند ببيند ، نور خورشيد است ، كه بر أجسام مىتابد . با اين وصف براي جماعتى از دانشمندان اشكال پيش آمده ، چنين نظر دادهاند ، كه اشياى رنگى جز رنگ مخصوص خود ، رنگى ندارند ، بدين توضيح كه غير از رنگ وروشنى پديده كه با رنگ آفتاب تطبيق نمايد ، وجود ندارد . يعنى در حقيقت رنگ آفتاب از شدّت ظهور براي اينان مخفى مانده است .
هامش
( 3 ) سورهء فصلت ( 41 ) آية ( 53 ) : اى رسول آيا ( همين حقيقت كه ) خدا بر همهء موجودات عالم گواه است كفايت از برهان نمىكند .