اثبات كردند ، از توجّه به حالات آفريدهها ويكايك صفاتشان كه در نهايت اتقان واستوارى ودقّت ساخته شدهاند ، استدلال مىكنند كه آفريدگار آنها دانا وآگاه بوده وهست . واز اين جهت كه بعضي مخلوقات داراى ويژگيهايى هستند كه برخى ديگر ندارند ، دليل مىآورند كه آفريدگار آنها داراى اراده بوده وآنها را با ويژگيهاى مختلفي براي هدفهاى گوناگون آفريده است .
دانشمندان علوم طبيعي ، از وجود حركت ، بر محرّك استدلال كرده واز اين كه محال است اشيا داراى حركت به محرّك أولى متكى نباشند ، بر محرّك اوّلى كه خود داراى حركت نيست استدلال كردهاند . واز همين طريق بر وجود آغازگر أول دليل آورده ، مبدأ جهان هستى را ثابت كردهاند .
ولى فلاسفه ومتكلمين الهى بگونهاى ديگر استدلال كردهاند ، آنها بدوا به مطلق وجود نگريستهاند كه آيا واجب ، يا ممكن است ؟ واز اين راه كه ممكن بدون واجب ، وجود نمىيابد واجب را اثبات كردهاند ؛ وسپس با توجّه به لوازم وجوب كه داراى وحدت حقيقي است كثرت را نفى كردهاند ؛ وبدين طريق جسم بودن ، عرض بودن ، جهت داشتن وجز اينها را از ذات واجب الوجود منتفى دانستهاند . از صفات حق متعال بر چگونگى صدور يافتن افعالش يكى پس از ديگرى از ناحيهء ذات مقدس حق استدلال كردهاند .
به خوبى روشن است كه روش دوّم در اثبات وجود حق تعالى وأوصاف وافعالش ، از راه اوّل پر ارزشتر است . دليل اهميّت نوع دوّم استدلال آن است كه از وجود علّت ، بر وجود معلول استدلال شده ، واين نوع استدلال برترين باور ويقين را ايجاب مىكند ؛ زيرا آگاهى به علّت معيّن موجب علم به معلول معيّن مىشود ولى علم به معلول معيّن علم به علّت معيّن را به دنبال ندارد .
با توضيح روشهاى خدا شناسى فوق حال بايد ديد كه آيهء كريمه بر كدام طريق دلالت دارد . آغاز آيهء فوق هر چند بر نوع اوّل برهان « از مخلوق پى به خالق
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٧٤