كردن به حال آنان وهمّت گماشتن به احقاق حقّ آنهاست . روشن است كه هر كس ، به حال انسانها توجّه كند ، آنها را گرامى داشته است .
امام ( ع ) گراميداشت افراد ذليل را ، تا زماني كه حقّشان را ، از زورمداران بگيرد تعيين كرده است . همچنين ، بىاعتبارى زورمداران در نزد آن بزرگوار ، تا بدان هنگام خواهد بود كه : حقوق ديگران را از آنها بگيرد . ناتوانى نيرومند ، به معنى محكوميّت ومغلوب بودن وى تا زماني است كه حقّ مظلوم از آنها ستانده شود .
اگر در زمينهء فرمايش حضرت اشكالى شود كه از عبارت آن جناب چنين استفاده مىشود ، پس از گرفتن حقّ مظلوم از ستمگر ، آن دو در نظر امام ( ع ) برابر نيستند ، وتوجّه به زورمداران بيشتر خواهد بود ، واين از عدالت بدور است .
در پاسخ گفته خواهد شد كه مقصود از فرمان به برابرى ، توجّه در ميان انسانها ، در اين مورد خاص ، گرفتن حق مظلوم از زورمدار ونبودن مظلمهاى در ميان آنهاست . واين مساوى بودن توجّه را بين ضعيف وقوى ، جز بدين لحاظ ايجاب نمىكند .
گرامى داشتن شخص نيرومند واكرام وى ، در صورتي كه ستمگر نباشد ، زشت نيست چرا كه قدرتمند اگر داراى فضيلت باشد ، از نظر دين وديانت اكرامش واجب ولازم است .
( 8374 - 8367 )
بخش سوّم گفتار حضرت اين است : رضينا عن اللّه قضاءه . . . .
« به قضاى الهى راضى وتسليم فرمان أو هستم » در علت بيان اين قسمت از خطبه روايت شده است كه امام ( ع ) به فراست دريافته بود . گروهى آن بزرگوار را در بارهء اخبارى كه از رسول خدا ( ص ) از أمور غيبة نقل كرده است متهم كرده ونسبت دروغ دادهاند . واز اين فراتر با أو بگومگوى لفظي داشتهاند .
هنگامى كه امام ( ع ) فرمود : از من سؤال كنيد پيش از آن كه از ميان شما بروم ، بخدا سوگند اگر سؤال كنيد از جمعيّتى كه صد نفر را گمراه ويا ارشاد نمايند