گوناگونى دارند ، ترسناكترين مرتبه ، ترس دورى وفراق وهجران از ديدار خداوند است . ترس عارفان اين است كه به فراق گرفتار آيند ، واز اين درجه پايينتر ترس عبادتگران وشايستگان وزاهدان است . درجات پايينتر از اين بسته به ميزان معرفت اشخاص است ، آرى ترسى كه أمير مؤمنان ( ع ) در اين عبارت به آن اشاره فرمودهاند ، ترس از اين أمور است يعنى همان أموري كه ذاتا براي افراد ناپسند مىباشد ؛ زيرا ترس از محشر وقيامت كه صريح عبارت بود ، در بردارندهء همين أموري است كه بتفصيل بيان داشتيم .
سوّمين صفت برجستهء دستهء پنجم ، اين است كه به دليل زيادى نهى از منكري كه انجام دادهاند ، ويا كمي صبر وتحمّلشان از مشاهدهء منكرات ، آوارهء هر ديارند ! ويا ترسناك وشكست خورده ، مهر سكوت بر لب زده ، خاموشى اختيار كردهاند ، گويا تقيّه وپرهيز از ستمگران دهانشان را از سخن گفتن بسته است .
ترسيده وشكست خورده ، مهر سكوت بر لب دارند . اين گفته در بيان حضرت به عنوان استعاره وكناية از تقيّه به كار رفته است . آنها به دليل مصيبتهايى كه در راه دين بر آنان وارد شده ، ويا آزار زيادى كه از ستمكاران بدانها رسيده است ، خدا را همانند فرزند مردگان دردمند از روى خلوص مىخوانند .
وضع حال هر يك از پرهيزكاران همين است كه بيان شد . بعيد نيست كه اين تفصيل حال پرهيزگاران ، نسبت به ترس از سختيهاى روز محشر باشد ، بدين معنا كه ترس روز محشر اشكشان را جارى كرده ، واز نظر حالتهاى گوناگونى كه در بالا برشمرديم اين وضعيّت را بر سر آنان آورده باشد .
چهارمين صفت آنان اين است كه پرهيز از ستمگران ، اين دسته را به گمنامى مبتلا كرده است . مردم آنها را بخوبى نمىشناسند ، اين توصيف چهارم تأكيد بيشترى بر صفّت سومى است كه قبلا توضيح داده شد .
پنجمين صفت آنها اين است كه به علّت تقيّه ، از بدكاران ، خوارى
و
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١٥٠