دوّم اين كه در اين روزگار ، ستمگر بر كبر وسركشى خود مىافزايد ، زيرا أساس ستمگرى نفس امّاره است . نفس فرمان دهندهء به بدى ، در روزگارى كه عدالت حاكم باشد ، همواره يا در بيشتر موارد ، مغلوب واقع مىشود . وبدين هنگام اگر خواهان ستمگرى باشد ، جلوهء زودگذر وفرصت طلبي مرحلهاى است . بنا بر اين ظالم اگر در روزگار برقرارى عدالت ظلم كند ويا از حدّ خود تجاوز كند ، به دزدى ماند ، كه هر لحظه ممكن است گرفتار شود . ستمگر نيز در دوران دادگرى ، با توجّه به مواظبت شريعت ، خوار مىگردد وزير نظارت نگهبانان قرار خواهد داشت .
ولى به روزگار ضعف ديانت ، ظالم به غارتگرى مىماند كه به دليل توانايىاش مورد مؤاخذه قرار نمىگيرد ، توجّهى هم به نهى كنندهء ديني ندارد ، بنا بر اين روشن است كه ستمگرىاش افزون مىگردد . اگر فزونى ستم را پيش از روزگار رسول خدا ( ص ) در نظر بگيريد وبا روزگار عدل وداد عهد پيامبر ( ص ) مقايسه كنيد موضوع بخوبى روشن مىشود .
سوّم اين كه در روزگار بد ، أهل دانش از دانايى خود بهره نمىگيرند . اين فرمودهء حضرت در ملامت كساني است كه مطابق دانش خود دستورات شرع را به كار نمىگيرند ، با اين كه شايسته است انسان براي آخرت كار كند ؛ زيرا سود بردن از دانش به هنگامى است كه توأم با عمل باشد .
در جاى ديگر حضرت به همين امر اشاره مىكند ومىفرمايد : علم آميخته به عمل است علم ، عمل را فرياد مىزند ( مىطلبد ) ، اگر عمل به علم پاسخ مثبت داد ، پايدار مىماند وگرنه كوچ مىكند ومىرود . منظور از كوچ كردن دانش سود نبردن از آن ومراد از فرياد زدن عمل از سوى علم ، توأم بودن با عمل است چنان كه سزاوار مىباشد .
چهارم از ناسازگارى روزگار ويا از صفات بد آن اين است كه مردم از
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١٤١