تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
بود ، ولى اگر اجزاى نيك وبد زمان را به نسبت آنچه در كلّ جهان اتّفاق مىافتد در نظر بگيريم تفاوت زيادى در آنچه خير وشر ناميده مىشود نيست . براي همين است كه أفلاطون ، حكيم مشهور يونان ، گفته است : مردم هر زماني مىپندارند كه روزگار آنها آخر الزمان باشد ، زمان خود را از روزگاران پيشين زشت‌تر وكم اهميت‌تر مىدانند . در صورتي كه نمىانديشند تا حق زمان گذشته وحال را بخوبى ادا كنند . اين كم دقّتى وبىتوجّهى شايد به اين دليل است كه انسانها ميان فرزندان زمان حاضر وكساني كه مراحلى از عمر خود را سپرى كرده‌اند مقايسه مىكنند ، ومىبينند كه گذشت وجوانمردى در زمان حاضر نسبت به گذشته بسيار كمتر شده است بي آن كه توجهى به علل وأسباب وهدف هر يك در دو زمان داشته باشند . ولى اگر در مورد اتفاقات وحوادث دو زمان وعلل وأسباب آن بدقت نگريسته شود ، وبررسى كامل در جريان أمور دو زمان از قبيل نيرومنديها ، ضعف ، سستيها ، امن وترسها انجام گيرد ، زمان حاضر وزمان گذشته چندان تفاوتى با هم ندارند . ( 7286 - 7253 )

حضرت فرمود : انّا قد أصبحنا . . . حتّى تحلّ بنا

امام ( ع ) زمان را به دو صفت ستمگرى وسختى ، مذمّت وبدگويى كرده است . پس از نسبت دادن عدالت به زمان وشمارش اوصافى براي آن در مقايسه با نظام جهان وبقاى آن صفاتى را ، بد وشر دانسته است ، واز آن ميان پنج صفت را يادآورى كرده است : اوّل آن كه در اين زمان نيكوكار ، بدكار قلمداد مىشود بدين شرح : بدكاران به دليل كسالت وسستى به انجام فرامين خداوند بپا نمىخيزند ، بخشش نيكوكار را معلول رياكارى يا تظاهر يا ترس ويا طمع براي چيزى به حساب مىآورند . وديگر فضيلتها ورذيلتها نيز به همين حساب گذاشته مىشود . تمام اين أمور براي سرزنش فضيلت ، واز جهت بدخواهى وحسد صورت مىگيرد ، شايد ، بتوانند نيكوكاران را از قماش خود به حساب آورند وآنها را در بدكارى به خود وابسته سازند .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 140 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم