داشت و آن اصل عدمى عبارت از اصل عدم قرينه مىباشد چه آنكه وضع الفاظ بخاطر دلالت بر معانى است مثلا لفظ اسد براى حيوان مفترس وضع شده تا در مقام تفهيم و تفاهم ، دلالت برآن داشته باشد و درعينحال جناب واضع اجازه داده است كه با نصب قرينه مىتوان لفظ را در خلاف ظاهر و در غير موضوع له ، استعمال نمود بنابراين تحقق ظهور لفظ در موضوع له ، داراى مقتضى و مانع است مقتضى همان وضع است و مانع همان قرينه مىباشد با علم به وضع تنها مقتضى براى ظهور محقق مىشود و با اجراى اصل عدم قرينه ، عدم مانع تحقق مىيابد و سرانجام ظهور محرز و ثابت خواهد شد . علىاىحال اگر نسبت به عدم قرينه قطع و يقين حاصل شود بىدرنگ قطع و يقين حاصل مىشود بر اينكه متكلّم ظاهر لفظ را اراده نموده است و اگر نسبت به عدم قرينه ظن و گمان حاصل شود نسبت به اراده ظاهر ايضا ظن و گمان حاصل خواهد شد .
و كغلبة استعمال المطلق . . . .
مثلا استعمال لفظ رقبه در رقبه مؤمنة غلبه يافته است البته به سرحدّ وضع نرسيده باشد اين غلبه استعمال ، امارهاى است كه باعث ايجاد ظن و گمان مىشود .
كوقوع الامر عقيب توهّم الحظر . . . . . .
يكى از امارات مفيد ظن ، وقوع امر است بدنبال توهّم حظر و منع ، مثلا طبيب به مريضى كه خيال نموده انار خوردن ممنوع است ، دستور مىدهد كه انار بخورد . از وقوع امر عقيب توهّم حظر ، ظنّ حاصل مىشود به اينكه امر دلالت بر وجوب ندارد .
و بالجملة الامور المعتبرة . . .
قانون كلى آنست كه هر امرى كه عقلا عالم در گفتگوهاى خودشان و تفهيم و يا تفهّم مقاصد و مرادشان به يكديگر بدان اعتماد مىكنند به گونهاى كه اگر مرادى غير از اين داشته باشند بايد بيان كنند و گرنه كار زشتى كردهاند .
به سخن ديگر زمانى كه علم پيدا كنيم كه متكلّم در مقام تفهيم مرادش مىباشد و بدانيم كه قرينه صارفه ( كه لفظ را از ظاهرش منصرف نمايد ) نصب
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٨٤