مورد بحث را ، بيان مىفرمايد : در مورد وجوب قضاء يكى از مبانى اين است كه وجوب قضاء متفرع برآنست كه فوت واجب تحقق و مصداق پيدا نمايد و در روايت : اقض ما فات : آمده كه مسئله قضا به فوت واجب متفرّع شده است و بدون شك فوت واجب زمانى مصداق مىيابد كه مكلّف مصلحت عمل واجب را از دست داده باشد در اين صورت و بنابراين مبنى ، در ما نحن فيه قضاء و انجام عمل در خارج از وقت ( جهت كشف خلاف در خارج وقت ) واجب نمىباشد چه آنكه در مثال مورد فرض گرچه اصل واجب ( صلاة ظهر ) ترك شده است و لكن مصلحت آن توسط مصلحت سلوكى تدارك شده است و با تدارك مصلحت ، فوت مصداق پيدا نمىكند و لذا در فرض تحقق كشف خلاف در خارج وقت ، قضاء واجب نمىباشد .
و ان قلنا انّه متفرع . . . .
يكى از مبانى اين است كه وجوب قضاء متفرع و وابسته به تنها ترك واجب مىباشد يعنى بمحض كه ترك واجب اتفاق افتد وجوب قضاء و انجام واجب در خارج وقت لباس اثبات بتن خواهد كرد .
در اين صورت و بنابراين مبنى در ما نحن فيه ، قضاء بدون چونوچرا واجب مىباشد در مثال مورد فرض ، فرض بر اين است كه مكلف طبق اماره عمل كرده و صلاة جمعه را انجام داده است و بعد از انقضاء وقت ، كشف خلاف تحقق يافته است بدون شك صلاة ظهر كه واجب واقعى مىباشد ترك شده و قضاء آن واجب خواهد بود .
فتفكّر .
الّا ان يقال . . . . . . ج ص 46 س 10 ق ص 29 س 3 .
« الا ان يقال » مىخواهد وجوب قضاء را حتى بنا بر مبناى اوّل ثابت نمايد به اينگونه : در محل بحث مكلف طبق اماره عمل نموده و صلاة جمعه را انجام داده و در خارج وقت كشف خلاف تحقق يافته كه در واقع صلاة ظهر واجب مىباشد و صلاة ظهر ترك شده و در سايه عمل به اماره تنها مصلحتى را كه
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥١