( قل اذن خير لكم ) اى پيغمبر ( ص ) بگو : اذن بودن پيغمبر ( ص ) برايتان خير مىباشد .
( و من المعلوم انّ تصديقه ) شاهد مطلب اين است كه تصديق پيغمبر ( ص ) نسبت به خبر فاسق به اين معنا نيست كه خبر فاسق را به منزله واقع تلقى نمايد و همه آثار واقع و صدق را برآن مترتب سازد و بلكه به اين معنا است كه خبر فاسق را با اظهار قبول ، تصديق ظاهرى نمايد ، و بعضى از آثار را مترتب سازد . ( و هذا التفسير صريح فى انّ المراد . . . ) از تفسير مذكور بطور صراحت استفاده مىشود كه منظور از مؤمنين همان منافقين است كه مقرون و نزديك به ايمان داشتن و باور كردن مىباشند و منظور از ايمان ، اعتقاد باطنى نخواهد بود يعنى واژه ايمان در دو موضع از آيه ، به دو معنى به كار رفته است يكى بحسب ايمان منافقين كه همان مجرّد اظهار قبول ( ايمان منافقين به اين است كه در مورد وجود مبدأ و معاد ، اظهار قبول نمايد ) و ايمان پيغمبر ( ص ) به منافقين همان مجرّد اظهار قبول است .
( و يشهد بتغاير معنى الايمان . . . ) دو شاهد ( باصطلاح ) زنده براى اينكه ايمان در دو معنا به كار رفته است موجود است :
1 - تكرار لفظ ايمان ( يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين )
2 - در موضع اولى به « باء » متعدى شده و در موضع دوم به « لام » تعدّى شده است كه « با » به معناى الصاق است و ( لام ) براى انتفاع مىباشد و اختلاف در تعديه دلالت بر اختلاف و اراده معنا از آن ، خواهد داشت .
( فافهم ) اشاره به اين دارد كه ايمان به معناى تصديق قلبى مىباشد لفظ ايمان اگر متعلّق به وجوب شىء باشد تعديهاش با « باء » خواهد بود چنانچه در آيه ( المؤمنون كلّ من آمن باللّه و ملائكته . . . ) با كلمه « باء » تعدى نموده و اگر متعلق به قول كسى باشد ، تعديهاش با لام خواهد بود مانند آيه
( وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا . . . )