( على ما يقتضيه الخطاب فى لكم ) مخاطب آيه منافقين مىباشند .
( منافقين و اذيّتگران پيغمبر ( ص ) مىگويند پيغمبر ( ص ) « اذن » مىباشد .
بگو اى پيغمبر ( ص ) اذن بودن پيغمبر براى شما ( منافقين ) خير مىباشد ) علىاىحال اگر قرار باشد كه « اذن » بودن پيغمبر ( ص ) براى منافقين و مؤمنين خير باشد بايد منظور از تصديق اين باشد كه پيغمبر ( ص ) قول مخبرين را ظاهرا قبول مىفرمود و از لحاظ ظاهر آنها را تكذيب نمىكرد و لكن از لحاظ عمل ، به مقتضاى احتياط عمل مىكرد مثلا كسى مىگفت فلان شخص شارب الخمر است على الظاهر قول مخبر را رد نمىكرد و لكن از نظر باطن ، بر مخبر عنه ، حدّ شرب خمر را جارى نمىساخت و درعينحال در مورد مخبر عنه حواسش جمع بود و كمال احتياط را رعايت مىفرمود .
( كما كان هو مقتضى المصلحة . . . ) مرجع « هو » « اظهار قبول » است . يعنى در ماجراى حكايت اسماعيل از يك طرف قول مردم را ظاهرا قبول مىفرمود كه رجل قريشى شارب الخمر است و از يك طرف برآن شخص حدّ شرب خمر را جارى نمىساخت و از طرف ديگر آن مرد را مورد اعتماد نمىدانست كه دينارها بوى سپرده شود .
و امّا در مسئله حجيّت خبر واحد ماجرا از اين قرار است كه خبر واحد اگر حجّت باشد بايد مخبر به امر واقعى تلقى شود و تمام آثار آن مترتب گردد .
( و يؤيّد هذا المعنى . . . ج ص 134 س آخر ق ص 83 س 11 )
نتيجه ايراد دوم اين شد كه مراد از تصديق مؤمنين اين است كه پيغمبر ( ص ) در قبال خبر مخبر اظهار قبول نمايد و او را تكذيب نكند يعنى از لحاظ ظاهر قول مخبر را قبول نمايد و از لحاظ باطن به مقتضاى احتياط عمل نمايد . و اين معنا با حجيّت خبر واحد ربطى ندارد .
براى معناى مذكور دو تا تأييد ذكر مىكند مؤيد اوّل اين است كه در تفسير
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٧٣