لكن ( من از بهر حسين در اضطرابم او از عباس مىگويد جوابم ) وجوب عمل بخبر واحد من حيث انّه خبر هرگز از آيه استفاده نمىشود چه آنكه جملات
( لِيَتَفَقَّهُوا
وَ لِيُنْذِرُوا
. . .
لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ )
با خبر واحد ربطى ندارد و اگر مىخواست راجع به خبر واحد سخن بگويد بايد چنين مىفرمود : ( ليتفقهوا و ليخبروا قومهم . . . لعلّهم يصدّقون . . . ) توضيح مطلب : واژه « خبر » و « انذار » با هم تفاوت و هيچيك بر ديگرى صادق نمىباشد انذار عبارت است از ابلاغ توأم با انشاء تخويف و ترساندن ( فانشاء التخويف مأخوذ فيه ) انذار داراى دو ركن است يكى 1 - « ابلاغ » ديگرى 2 - « تخويف و ترساندن » و امّا خبر ، عبارت است از حكايت نمودن ، علىاىحال « واژه حذر » عبارت است از تخوّف و ترس خوردن كه از تخويف حاصل مىگردد و تخويف داعى و مقتضى بالفعل است براى عمل كردن برطبق انذار .
( و من المعلوم انّ التخويف . . . ) خبر واحد نه مىتواند براى انذار مصداق باشد و نه مىتواند منشا حذر و تخوّف باشد . انذار و تخويف مخصوص وعّاظى است كه در مقام ابعاد و ترساندن مردم مىباشند و مردم از امورى كه اطلاع و آگاهى دارند ، مىترسانند مثلا درحالىكه مردم از حرمت زناء و شرب خمر و وجوب صلاة آگاهى دارند ، آقايان وعّاظ آنها را از ارتكاب زناء و ترك صلاة ، مىترسانند و يا مثلا مرشدين و ارشادگران ، افراد جاهل را راهنمائى و آنها را از عواقب و پيامدهاى جهلشان مىترسانند بنابراين « تخوّف و حذر » مخصوص كسانى است كه به گونه مزبور مورد وعظ و ارشاد واقع شدهاند . ( و من المعلوم انّ تصديق الحاكى ) ناگفته معلوم است تصديق نمودن مخبر و قبول نمودن قول حاكى ( در مسئله خبر واحد ) نه مصداق تخوّف مربوط به شخص موعظهشده مىباشد و نه مصداق براى تخوّف مربوط به شخص ارشادشده خواهد بود .
( توضيح ذلك انّ المنذر . . . ج ص 130 ، س 19 ، ق ص 80 ، س 21 )