( مجىء الفاسق ) و انتفاء شرط ( عدم مجىء فاسق و مجىء عادل ) جارى مىباشد و تحقق دارد ( يعنى احتمال وقوع در ندامت كه تعليل است در هر دو صورت ( 1 ) خبر آوردن فاسق و ( 2 ) خبر آوردن عادل ، موجود است . ( فى افادة الانتفاء عند الانتفاء ) متعلق به ( ظهور الجملة الشرطيّة ) مىباشد يعنى ( بخاطر عموم تعليل و جارى بودن آن در هر دو صورت ، وجود و انتفاء شرط ) ظهور جمله شرطيه در افاده انتفاء عند الانتفاء ، ممنوع مىباشد
( إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ . . . )
در انتفاء يعنى در عدم وجوب تبيّن ، عند انتفاء ، كه خبر نياوردن فاسق و خبر آوردن عادل باشد ، ندارد . سرانجام جمله شرطيه
( إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ . . . )
مانند شبپرهاى كه با وجود خورشيد نمىتواند اظهار وجود نمايد ) با وجود عموم تعليل ( احتمال وقوع در ندامت ) ظهور در مفهوم ندارد و حجيّت و اعتبار خبر عادل را نمىتواند باثبات برساند .
( و ربّما يتوهم ان الآيات الناهية جهة خصوص . . . ج ص 121 ، س 3 ، ق ص 74 ، س 6 )
آقاى متوهّم با انگشت نهادن روى 2 جهت خصوصيّت مربوط به آيات ناهيّه مىخواهد ، نسبت بين مفهوم آيه نباء و آيات ناهيّه را كه عموم و خصوص مطلق بود ، به عموم و خصوص من وجه برگردان نمايد و با گلآلود ساختن آب ماهى بگيرد .
به سخن ديگر متوهّم مىخواهد بگويد آيات ناهيّه از دو ناحيه تخصيص خورده و داراى خصوصيّت مىباشد جهت اوّل اين است كه آيات ناهيّه از عمل به خبر واحد فقط در صورتى كه تحصيل علم ممكن و باب علم مفتوح باشد ، نهى مىكند و امّا اگر تحصيل علم ممكن نباشد ، عمل بخبر واحد جائز است و با دلائل مورد اعتماد از تحت آيات ناهيه خارج مىباشد بنابراين نسبت بين مفهوم آيه نباء و آيات ناهيّه عموم و خصوص من وجه مىباشد ماده افتراق از ناحيه ،