مانعى ندارد كه آن مصلحت زمانى محقق شود كه ما آن فعل را انجام مىدهيم درحالىكه ما بر صفت مخصوصى باشيم كه بخاطر آن صفت مخصوص و مصلحت در فعل ايجاد مىشود مثلا در حالت حرجى و ضررى بايد جاى وضوء تيمم نمايد و اين تيمم داراى مصلحت است كه بر اثر عروض حالت حرجى ايجاد شده است .
و كوننا ظانّين بصدق الرّاوى صفة من صفاتنا . . .
« صفة من صفاتنا » خبر براى « كوننا » مىباشد بودن ما درحالىكه ظن و گمان به صداقت راوى داريم ، صفتى از اوصاف ما خواهد بود . مثلا خبر واحد قائم شده كه صلاة جمعه واجب است و ما بصدق راوى گمان داريم و اين گمان داشتن يكى از اوصاف ما است .
( قد خلت فى الجملة احوالنا الّتى يجوز كون الفعل عندها مصلحة . . . )
ضمير دخلت به « كوننا ظانين » راجع مىشود ضمير عندها به « احوالنا » رجوع مىشود پس داخل مىگردد آن حالت ظن داشتن ما در زمره احوالات ما آنچنان احوالى كه فعل شرعى بخاطر همان حالت داراى مصلحت مىشود .
مثلا حالت ما در موقع قيام اماره بر وجوب صلاة جمعه حالت ظن داشتن است و اين حالت باعث مىشود كه در صلاة جمعه و لو در واقع واجب نباشد ، مصلحتى ايجاد شود .
از سخنان مرحوم علامه مسئله حدوث مصلحت راجحه بر اثر قيام اماره ، بوضوح استفاده مىشود .
قوله فان قلت انّ هذا انّما يوجب التصويب . . . . .
اوّلا ما حصل اشكال را بيان و سپس با ذكر مثال عبارات را به ترجمه و توضيح خواهيم گرفت .
حاصل اشكال اين است كه بنا بر وجه دوم ( وجوب عمل بخبر بخاطر ايجاد مصلحت بسبب قيام اماره ) تصويب باطل لازم مىشود و ما گرچه از شرّ اشكال ابن قبه در امان مىمانيم و لكن گرفتار تصويب مىشويم به اينگونه : فرض
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٦