نقاط مختلفى پراكنده هستند و بين اتفاق آنها و قول امام ( ع ) ملازمه عادى مىباشد ، فقط حدس مىباشد ، چنين ادعا و نقل اجماعى ، اعتبار ندارد چه آنكه حدس مدّعى اجماع ، از يكى از امور متقدّمه ، سرچشمه مىگيرد كه بازگشت آن امور ، همان حسن ظن به علماء سلف مىباشد و يا به ملازماتى كه آقاى ناقل ، اجتهاد و استنباط مىنمايد بر ، گشت دارند ( در وجه سوم از محامل اجماع منقول بيان گرديد ) و دليل بر اينكه چنين نقل اجماعى از اعتبار ساقط است آنست كه خبر دادن از قول امام ( ع ) زمانى حجت است كه مستند به حس باشد يعنى قول امام را يا شنيده باشد و يا ديده باشد و يا مستند به حدسى باشد كه بازگشت به حس داشته باشد . و در مورد بحث ، خبر دادن از قول امام ( ع ) ، حدسى مىباشد چه آنكه طبق فرض ، آقاى ناقل ، اقوال علماء را بررسى نكرده است و بلكه اتفاق كلّ و قول معصوم ( ع ) را حدس زده است و درعينحال حدس او مستند بحس نمىباشد تا با قول امام ( ع ) ملازمه عادى داشته باشد و نظير خبر دادن از عدالت باشد كه آثار حسى خواهد بود .
نعم يبقى هنا شىء . . . ج ص 95 س 20 ق ص 59 س 3 .
بعد از آنكه اجماع منقول را از اعتبار ساقط نمود و آن را با سيهروزى مبتلا ساخت ، به حال آن دلسوزى مىنمايد و نيم عيار اعتبارى به او مىدهد مىفرمايد :
ظاهر لفظ ادعاى اجماع ( كذا و كذا اجماعا و اتفاق جميع العلماء و و . . . ) با حالت طبيعى خود ، مقتضى آنست كه مدعى ، همه اقوال را بررسى نموده است و از اتفاق علماء ، بالحس خبر داده است در اين مقدار و اندازه ، خبر آقاى ناقل بايد حجّت باشد يعنى تااندازهاى كه بدانيم ادعاى ناقل اجماع ، مستند به بررسى و تتبع آراء علماء بوده و خبر دادنش بالحس مىباشد اجماع منقول داراى اعتبار و حجيّت خواهد بود .
الّا اذا قام هناك صارف . . .
مگر اينكه بطور يقين بدانيم كه آقاى ناقل ، همه آراء را بررسى نكرده است كه در اين مقدار ، خبر ناقل ، بىاعتبار است بنابراين خبر ناقل اجماع ، به دو بخش
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٢١