مىباشند ، و لكن قول مزبور به اين معنى نيست كه مذهب و طريقه آنها ايضا عموم و اطلاق باشد و طبق هر عموم و اطلاق آيه فتوا بدهند چه آنكه شايد آنها مخصّص و مقيّدى را براى عموم و اطلاق قرآن پيدا نمايند .
سخنان محقق در نهايت متانت است و لكن سيّد و حلّى بطور مسامحه بدون آنكه تتبّع از اقوال نموده باشند لفظ اجماع را به كار بردهاند .
( و قد حكى فى المعالم عن الشهيد . . . ج ص 93 ، س 11 ، ق ص 57 ، س 14 ) .
در كتاب معالم حكايت شده است كه مرحوم شهيد بخاطر وجود مخالف ، نسبت به موارد اجماعات ، اكثر اجماعات را بوجوه ذيل تأويل نموده است : 1 - مراد از اجماع ، شهرة است . 2 - بخاطر دسترسى نيافتن به مخالف ، در حين ادعاى اجماع ، ادعاى اجماع نموده است . 3 - مخالفت با اجماع را طورى تأويل برده كه منافات با اجماع نداشته باشد . 4 - مراد از اجماع اتفاق بر روايتى است كه در كتب حديث تدوين و يادآورى شده است .
( عن المحدث المجلسى . . . ج ص 93 ، س 17 ، ق ص 57 ، س 16 ) .
از مرحوم مجلسى در كتاب صلاة از كتاب بحار ، نقل شده است او بعد از ذكر معناى اجماع و انگيزه حجيّت آن ، در نزد اصحاب ، فرموده است : علماء وقتى كه به فقه مراجعه مىكنند گويا از آنچه در علم اصول ذكر نمودهاند ، فراموش مىنمايند در علم اصول مىگويند اجماع اتفاق كل است و در علم فقه با وجود مخالف ادّعاى اجماع مىكنند .
( ثم اخذ فى الطعن . . . ) مرحوم مجلسى طعنگوئى را آغاز مىنمايد و مىفرمايد : ظن غالب بر اين است كه روش علماء در فقه غير از آن چيزى است كه در اصول مىباشد .
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢١٢