باعث حصول يقين و عمل به مستعمل فيه لفظ بشود و اگر رجوع بقول لغوى باعث حصول علم نشود ، از اعتبار ساقط است مثلا از قول يك نفر اهل لغت و يا بيشتر از يك نفر ، مبنى بر اينكه لفظ « زكات » به معناى اخراج قدر معين از مال است ، علم و يقين حاصل مىشود كه معناى فلان لفظ چنين است و از نظر اهل لغت ، از مسلمات تلقى شود چنانچه در مسائل فقهى بعضيها يك مسئله فقهى را آنچنان مطرح و ارسال و رها مىسازد كه از مسلّمات تلقى مىگردد . بنابراين در چنين موردى بخاطر اهميّت داشتن مسئله مورد بحث و استشهاد ، قول لغوى افاده علم و يقين مىنمايد .
2 - ( و اما فى مقامات يتسامح فيها . . . ) رجوع بقول لغوى با عدم اجتماع شرائط ( تعدد و عدالت ) در موردى اتفاق مىافتد كه بخاطر مهم نبودن مسئله مورد بحث ، چشمپوشى و تسامح ، جاى پا و محلّ از اعراب دارد مثلا حصول علم به معناى لغوى فلان لفظ ، در رابطه با تكليف شرعى و اثبات واجب و حرامى نمىباشد .
( كما اذا اراد تفسير خطبة او رواية . . . ) جهت تفسير و معنا نمودن خطبه و يا روايت و شعرى كه به احكام شرعى مربوط نمىشوند ، بقول لغوى مراجعه مىشود اگر قول لغوى باعث حصول علم و يقين نسبت به معناى فلان لفظ نشود اشكالى پيش نمىآيد .
3 - ( و امّا فى مقام انسدّ فيه طريق العلم . . . ) رجوع به قول لغوى در فرضى است كه انسداد جزئى محقق مىباشد مثلا به حكم آيه
( فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً . . . ) *
تيمّم به صعيد واجب است و باب علم نسبت به معناى صعيد ( كه تراب خالص است و يا مطلق وجه الارض ) مسدود مىباشد در اين فرض بقول لغوى كه مفيد ظن است بايد عمل كنيم و حكم شرعى را استنباط نمائيم .
( و لا يتوهم ان طرح قول اللغوى . . . ج ص 75 ، س 16 . )
4 - دليل چهارم بر اثبات حجيّت قول لغوى اين است كه طرد و بدور افكندن قول لغوىاى كه مفيد علم نمىباشد ، مستلزم آنست كه راه استنباط اغلب