تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
معلّمى سر كلاس مىخواهد براى دانش‌آموزان مطلبى را توضيح دهد ، ابتدا عكس سيبى را روى تابلو مىكشد . دانش‌آموزان با ديدن عكس سيب به دو چيز پىمىبرند : 1 ) تصوّر سيب در ذهن آنان نقش مىبندد . نقش‌بستن صورت سيب در ذهن دانش‌آموزان ، پس از ديدن عكس سيب ، دلالت تصوّرى ذاتى است ؛ 2 ) دانش‌آموزان ( مخاطبان معلم ) از به‌كارگيرى اين دلالت ذاتى ( كشيدن عكس سيب بر لوح كه صورت سيب را در ذهن دانش‌آموزان تداعى نمود ) پىمىبرند كه معلّم ، خواسته‌اى دارد و به‌كارگيرى دلالت تصورى را با خواست و اراده انجام داده است . اين دلالت نوع دوم ، « دلالت تصديقى » است ؛ يعنى : موجب تصديق مخاطب ( شنونده يا بيننده ) به وجود ارادهء به‌كارگيرى رابطهء دلالت تصوّرى است . اين نوع دلالت - يعنى : دلالت به‌كارگيرى رابطهء دلالت تصورى بر وجود اراده‌اى در طرف به‌كارگيرندهء آن رابطهء دلالى ؛ كه از آن به دلالت تصديقى تعبير كرديم - خود بر سه نوع است : 1 ) به محض آنكه معلّم ، دلالت ذاتى تصوّرى را به‌كارگرفت ( يعنى : عكس سيب را كه موجب پيدايش تصوّر سيب ، در ذهن دانش‌آموزان شد كشيد ) ، دانش‌آموزان دانستند معلّم اين كار را با خواست وارادهء خود انجام داده . بنابر اين ، به‌كارگيرى دلالت تصوّرى توسّط معلّم دلالت بر وجود قصد و اراده در اندرون معلّم دارد . اين نوع دلالت ، « دلالت تصديقى نخستين » است ؛ 2 ) معلّم ، مقصود خود را از كشيدن عكس سيب توضيح داد . دانش‌آموزان دانستند معناى كار معلّم چيست ؛ معناى كار معلّم آن بود كه به دانش‌آموزان نشان دهد كه كُرهء زمين در دو قطب شمال و جنوب خود فرورفتگى دارد و صد درصد كروى نيست . در اينجا دانش‌آموزان ، به معناى كارى كه معلّم كرد پىبردند ؛ يعنى : به معانى و مفاهيمى كه معلّم مىخواست آنها را به‌وسيلهء « رابطهء دلالت ذاتى عكس سيب بر سيب » به دانش‌آموزان برساند ، پىبردند . در اينجا دلالت تصديقى ديگرى پديدار گشت ، دلالت به‌كارگيرى رابطهء دلالت ذاتى بر قصد تفهيم معانى و مفاهيمى كه دلالت‌گر ( رفتار معين ؛ نظير كشيدن سيب در مثال فوق ) بر آنها دلالت دارد . از اين نوع دلالت به « دلالت تصديقى دوم » يا « ثانوى » تعبير مىكنيم . به اين نوع دلالت ، « تصديقى » مىگويند ؛ زيرا موجب تصديق مخاطب به وجود ارادهء تفهيم معانى موجود در دلالت‌گر ( لفظ يا رفتار معين ) به دريافت‌كنندهء دلالت ، توسط به‌كارگيرندهء رابطهء دلالى مىشود . و « تصديقى ثانوى » مىگويند ؛ زيرا پس از دلالت تصديقى پيشين - يعنى : دلالت به‌كارگيرى دلالت‌گر ( لفظ يا رفتار معين ) بر وجود ارادهء به‌كارگيرى در دل به‌كارگيرنده - به‌وجود مىآيد و مترتّب بر آن مىباشد ؛
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 93 | الشيخ محسن الأراكي