ميان دو شيىء وجود دارد كه يكى علّت است و ديگرى معلول آن و گاه نتيجهء رابطهاى از نوع ديگر است كه همچون رابطهء عليت به ارادهء انسان بستگى ندارد ؛ لذا از اين دو نوع رابطه ، به رابطهء « پيشوضعى » يا : « رابطه ذاتى » تعبير مىكنيم كه منشأ « دلالت ذاتى » است
در رابطه با دلالت ذاتى نكات ذيل را متذكر مىشويم :
1 ) پيدايش اين نوع دلالت بر وجود جامعه توقّف ندارد . فرد تنهاى انسان نيز مىتواند رابطهء دلالتذاتى بين اشياء را بهكار گيرد و از آن بهرهمند شود ؛
2 ) اساس اين نوع دلالت ، « عمل ذهن » است . يعنى رابطهء بين دالّ و مدلول رابطهاى است كه در ذهن بهوجود مىآيد ؛ نظير رابطهء ميان صورت علّت و صورت معلول ؛
3 ) دلالتذاتى به ارادهء انسان بستگى ندارد . رابطهء دلالتذاتى بدون دخالت عنصر اراده شكل مىگيرد و بههمين دليل در آنجا كه دالّ - به دلالتذاتى - از موجودى بدون اراده سرزند بههمان اندازه بر مدلولش دلالت دارد كه از موجودى با اراده سرزند . صداى شكستن ليوانى كه از روى ميز بر زمين مىافتد بر سقوط ليوان و برخورد آن با زمين و سپس خرد شدن آن دلالت دارد و در اين دلالت تفاوت نمىكند چه آنكه سقوط ليوان با ارادهء كسى انجام گرفته باشد يا آنكه در نتيجهء وزش باد و ليز بودن سطح ميز صورت گرفته باشد ؛
4 ) در دلالتذاتى دو طرف اصلى دلالت ( دال و مدلول ) صورت ذهنىاند كه بهدليل حكايت از ماوراى خود منشأ دلالت دالّ بر وجود خارجى مدلول ( در دلالت به حمل شايع ) يا بر وجود ذهنى مدلول ( در دلالت به حملاوّلى ) مىشود . اين نوع دلالت جز آن است كه از آن به حكايت از ماوراى خود تعبير كرديم ، و از همين جا تفاوت بين حكايت و دلالت معلوم مىشود .
پس از آنكه جامعه بهوجود آمد ، در نخستين ملاقات انسان با همنوع خويش نياز به تفاهم رخ نمود . نياز به تفاهم ، انسان را بر آن واداشت تا از رابطهء دلالتذاتى بين اشياء ، جهت تفاهم بهره گيرد .
بهرهگيرى از رابطهءدلالىذاتى بين اشياء با ارادهء انسان صورت گرفت . انسان معنايى را در اندرون خود داشت ، پس خواست معنايى را كه در دل دارد به ديگرى برساند ، اين خواستن ، خواستن ديگرى را درپىداشت و آن ، خواستن ( بهكارگيرى ) رابطهءدلالى ميان دو شئ بود .
بنابراين ، در آنجا كه انسان از رابطهءدلالى ميان دو شئ بهره مىگيرد و آن را بهكار مىبندد اين بهرهگيرى و بهكاربستن برارادهء بهكارگيرى آن دلالت دارد و نيز بر ارادهء تفهيم
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٩١