موجود خارجى نيست بلكه خود تصوير ذهنى است . يعنى در اين نگاهدوم ، ذهن از همين صورتذهنى ، تصويرى برداشته كه اين تصوير نيز كار حكايت را انجام مىدهد ؛ لكن نه از امر خارجى ، بلكه از صورتذهنى . در اين تصوير آنچه در تصوير نگاهدوم با اين صورت ذهنى ، همراه است ، نه آن لوازم و آثار خارجى ، بلكه لوازم و آثارى است كه در ذهن با صورت ذهنيه همراه و همزيست مىباشند .
از آنچه گفتيم معلومشد : صور ذهنى به تبع نوعنگاه و التفاتى كه به آنها مىشود ، دو نوع « حكايت » مىتوانند داشته باشند :
1 ) « حكايت نخستين » : كه تابع نگاه نخستين است ؛
2 ) « حكايت دوم » : كه تابع نگاه دوم است .
آنجا كه صورتذهنى با نگاه اوّل ديده مىشود ( نگاه به صورت بهگونهء فناء در خارج ) دلالت اين صورتذهنى بر مدلول : دلالت بهنحو حمل شايع است و آنجا كه صورتذهنى بدون فناى در خارج لحاظ شود ، دلالتش بر مدلول ، دلالت بهنحو حمل اوّلى است .
بنابراين دلالت صورت ذهنيهء « آتش » بر « سوزندگى » و « گرما » ، دلالت به حملشايع است ؛ لكن دلالت آن بر كلّيت و قابليت انطباق بر كثيرين ، دلالت به حملاوّلى است .
اين نخستين تقسيم دلالت است كه در آن دلالت به دو قسمِ : دلالت به حملشايع و دلالت به حملاوّلى منقسم مىشود .
رابطهء دلالت ميان دالّ و مدلول در هريك از اين دو نوع دلالت از رابطهاى كه ميان محكىهاى دو صورت حاكى وجود دارد نشأت گرفته است . رابطهاى كه ميان آتش خارجى و سوزاندن وجود دارد منشأ رابطهاى شده است كه ميان صورت آتش با صورت سوزاندن در ذهن بهوجود آمده است و رابطهء ميان صورت آتش به حملاوّلى ( آتشذهنى ) با مفهوم كلّيت يا قابليت انطباق بر كثيرين وجود دارد از رابطهاى نشأت گرفته كه ميان صورتذهنىآتش ( كه محكّى صورتآتش به حملاوّلى است ) و مفهوم كلّيت وجود دارد .
اين رابطهءدلالى كه در اين دو نوع دلالت وجود دارد - كه در حقيقت ميان دو صورت حاكى برقرار است - از رابطهاى نشأت گرفته كه بهطور ذاتى ( يعنى بدون دخالت ارادهء انسان ) ميان دو محكى وجود دارد . مثلًا : « آتش » خارجى ، بهخودىخود ( بدون دخالت ارادهء انسان ) با « سوزاندن » رابطهاى دارد كه اين رابطهءذاتى ، منشأ رابطهءدلالى ميان صورت ذهنى آتش و صورت ذهنى سوزاندن شده است . اين رابطهءذاتى ، گاه نتيجهء رابطهء علّيتى است كه
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٩٠