تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
انديشه شد تا نظير رابطهءدلالى بين دالّ و مدلول‌هاى ذاتى را ميان اشيايى ديگر با همان مدلول‌ها برقرار كند ، لذا تلاش كرد به‌جاى ارائهء خود شيئ يا تصوير شيئ ، لفظ يا رمزى كه دالّ بر آن شيئ است را جايگزين كند و براى اين مقصد لازم بود ، نظير رابطه‌اى كه ميان دال‌ّذاتى و مدلول وجود دارد ؛ بين دال‌ّغيرذاتى و همان مدلول به‌وجود آورد . اين رابطه با فعل انسان به‌وجود آمد و بدين‌وسيله ، به‌جاى رابطهءدلالت‌ذاتى رابطهءدلالت‌وضعى به‌كارگرفته شد . اين رابطهءدلالت‌وضعى به‌لحاظ نوع دالّ به : « دلالت‌لفظى » و « غيرلفظى » تقسيم مىشود كه طبيعتاً واژه « غيرلفظى » اقسام فراوانى را شامل مىشود : 1 ) دلالت‌كتبى ؛ 2 ) دلالت‌فعلى ؛ 3 ) دلالت‌حالى ؛ 4 ) دلالت‌تقريرى . همگى از اقسام دلالت‌غيرلفظى است . در اين تقسيم‌بندى ، نوع دالّ از ناحيه اينكه لفظ است يا غيرلفظ ملاك تقسيم قرار گرفته است و دليل اينكه در اين تقسيم لفظبودن و غير لفظبودن ملاك قرار گرفته است اين است كه مهم‌ترين وسيلهء دلالت ( دالّ ) در زندگى انسان دال‌لفظى است . دال‌ّلفظى به‌دلايل ذيل ، مهم‌ترين دالّ مورد استفاده در زندگىانسان است : 1 ) سهولت و عدم‌مؤونه ( عدم‌هزينهء ) ايجاد آن ؛ 2 ) سهولت و عدم‌مؤونه ( عدم‌هزينهء ) به‌كارگيرى آن ؛ 3 ) قابليت انعطاف و تنوّع آن و توانايى دلالت آن بر انواع گوناگون معانى و مفاهيم ؛ 4 ) قابليت تكثّر فراوان آن ؛ 5 ) قانون‌پذيرى آن ؛ 6 ) در دسترس بودن هميشگى و همگانى آن .

مقدمه‌سوم : دلالت عقلى

با توجّه به آنچه در تقسيم‌بندىچهارم دلالت بيان كرديم - و گفتيم : دلالت بر دوگونه است : دلالت‌ذاتى و دلالت‌وضعى و دلالت‌وضعى را به دلالت‌وضعىلفظى و غيرلفظى تقسيم كرديم -
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 96 | الشيخ محسن الأراكي