انديشه شد تا نظير رابطهءدلالى بين دالّ و مدلولهاى ذاتى را ميان اشيايى ديگر با همان مدلولها برقرار كند ، لذا تلاش كرد بهجاى ارائهء خود شيئ يا تصوير شيئ ، لفظ يا رمزى كه دالّ بر آن شيئ است را جايگزين كند و براى اين مقصد لازم بود ، نظير رابطهاى كه ميان دالّذاتى و مدلول وجود دارد ؛ بين دالّغيرذاتى و همان مدلول بهوجود آورد . اين رابطه با فعل انسان بهوجود آمد و بدينوسيله ، بهجاى رابطهءدلالتذاتى رابطهءدلالتوضعى بهكارگرفته شد .
اين رابطهءدلالتوضعى بهلحاظ نوع دالّ به : « دلالتلفظى » و « غيرلفظى » تقسيم مىشود كه طبيعتاً واژه « غيرلفظى » اقسام فراوانى را شامل مىشود :
1 ) دلالتكتبى ؛
2 ) دلالتفعلى ؛
3 ) دلالتحالى ؛
4 ) دلالتتقريرى .
همگى از اقسام دلالتغيرلفظى است .
در اين تقسيمبندى ، نوع دالّ از ناحيه اينكه لفظ است يا غيرلفظ ملاك تقسيم قرار گرفته است و دليل اينكه در اين تقسيم لفظبودن و غير لفظبودن ملاك قرار گرفته است اين است كه مهمترين وسيلهء دلالت ( دالّ ) در زندگى انسان داللفظى است .
دالّلفظى بهدلايل ذيل ، مهمترين دالّ مورد استفاده در زندگىانسان است :
1 ) سهولت و عدممؤونه ( عدمهزينهء ) ايجاد آن ؛
2 ) سهولت و عدممؤونه ( عدمهزينهء ) بهكارگيرى آن ؛
3 ) قابليت انعطاف و تنوّع آن و توانايى دلالت آن بر انواع گوناگون معانى و مفاهيم ؛
4 ) قابليت تكثّر فراوان آن ؛
5 ) قانونپذيرى آن ؛
6 ) در دسترس بودن هميشگى و همگانى آن .
مقدمهسوم : دلالت عقلى
با توجّه به آنچه در تقسيمبندىچهارم دلالت بيان كرديم - و گفتيم : دلالت بر دوگونه است : دلالتذاتى و دلالتوضعى و دلالتوضعى را به دلالتوضعىلفظى و غيرلفظى تقسيم كرديم -