در مباحثالفاظ و ملحقات آنها - كه دلالت فعل ، تقرير ، حال و امثال آن باشد - دلالت ، ناشى از تلازم جعلى يا وضعى بين الصورتين است ، لذا لازم است قواعد اين تلازم مورد بحث قرار گيرد .
و در مباحث استلزامات عقلى ، دلالتِ ناشى از تلازمذاتى ميان دو صورت ذهنى ، مورد بحث قرار مىگيرد و هر دو مجموعه از مباحث ، دربارهء قواعد دلالتوضعى يا ذاتى دليل حكمفقهى بحث مىكنند ؛ بدين معنا كه در مباحث « دلالتوضعى » ( مباحثالفاظ و لواحق آن ) ، درباره قواعد دلالتوضعى دليل بر حكم فقهى بحث مىشود و در مباحث « دلالتعقلى » درباره قواعد دلالتعقلى دليل بر حكم فقهب بحث مىشود .
جمعبندى نهايى
تبين من كلِّ ماذكرناه :
* اوّلًا : اينكه موضوع علماصول ( دليل بر حكمفقهى ) است .
* ثانياً : اينكه محمولات اين موضوع دو قسماند :
1 ) اثبات دليل : كه مسائلآن ، مباحث امارات و اصول و تعارض ادلّه را تشكيل مىدهند ؛
2 ) دلالت : كه مسائلآن ، مباحثدلالت ( يعنى ، مباحثالفاظ و استلزامات ) را تشكيل مىدهند .
* ثالثاً : اينكه اقساماصلى مباحثاصول ، پنجاند :
1 ) مباحث دلالتوضعى ؛
2 ) مباحث دلالتذاتى يا عقلى ؛
3 ) مباحث امارات و حجج ؛
4 ) مباحث اصولعملى ؛
5 ) مباحث تعارض يا : تعادل و تراجيح .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٦٨