مقدمهپنجم : موضوع علماصول
بدون شك ، هر علمى را موضوعى است كه مسائل آن ، دربارهء احوال و خصوصيات جزئيات آن موضوع - آن خصوصياتى كه تأمينكنندهء غرض از آن علم است - بحث مىكند . در مقدّمهءدوم - كه دربارهء ملاك تمايز علوم بحث كرديم و گفتيم ملاك تمايز علوم موضوعات است - به اين نكته اشاره كرديم كه مقصود از « ملاك تمايز علوم » ، اصلىترين و نخستين ملاك تمايز بين علوم است كه ساير جهات تمايز علوم از آن سرچشمه مىگيرند . در آنجا توضيح داديم كه نكتهء اين مطلب ، اين است كه هر علمى با پرسشى آغاز مىشود ؛ پرسش هيچگاه در خلأ صورت نمىگيرد ؛ يعنى : مجهول مطلق هيچگاه پرسشى در ذهن برنمىانگيزد . هرگاه پرسشى در ذهن جوانه مىزند ؛ معلومى وجود دارد كه ذهن ، دربارهء خصوصيات نادانستهء آن معلوم ، پرسش و جستجو مىكند و از اين نقطه ، علم و علمها آغاز شده و مىشوند .
در هر علمى ، آن معلوم نخستينى كه ذهن بشر ، پيرامون خصوصيات آن به پرسش پرداخته است ؛ موضوع اصلى آن علم بهشمار مىرود ؛ لذا اينكه « هر علمى موضوعى دارد كه دربارهء خواص و اوصاف آن به بحث مىپردازد » ؛ مطلب روشنى است كه نياز به بحث چندان ندارد و شبهاتى كه در اين رابطه از سوى برخى بزرگان مطرح شده است ؛ عمدتاً ناشى از اين تفكّر است كه گمان رفته است : مسألهء « داشتنموضوعواحد » براى مسائلعلم ، ناشى از لزوم وحدت غرض در هر علم است و سپس به استناد قاعدهء « الواحد لا يصدُر إلّا عن الواحد » ، ضرورت وجود موضوع واحد پيش مىآيد ؛ در حالىكه وحدت موضوععلم