آنچه مورد بحث است اجمال معناى لفظ است كه به معناى تردّد معناى لفظ بين دو معنا يا بيشتر است . اين اجمال :
* گاه ناشى از اجمال در دلالت لفظ است ؛ نظير آنجا كه لفظى به سبب اشتراك يا به سبب احتمال اراده معناى مجازى مردّد بين دو معنا يا بيشتر مىشود . اين نوع اجمال را « اجمال لفظي » مىناميم .
* و گاه ناشى از اجمال معناى لفظ است ؛ نظير موارد اشتراك معنوى كه لفظ دلالت بر معناى جامعى مىكند و خصوصيت مراد مردّد بين دو يا چند معناست ؛ اين نوع اجمال را « اجمال معنوى » مىناميم .
اجمال به هر يك از دو معناى فوق گاه ناشى از وجود دليل ديگر است كه به سبب دلالت بر معنايى مخالف با معناى دليل اول موجب اجمال مراد در دليل اول مىشود ، و گاه ناشى از دليل ديگر نيست ، بلكه دلالت خود دليل دچار اجمال است . بدون آن كه دليل ديگر نقشى در ايجاد اين اجمال داشته باشد .
ازاجمال نوع دوم به اجمال ذاتى تعبير مىشود ، و از اجمال نوع اول به اجمال عرضى يا اجمال بالعرض .
در گذشته گفتتيم اجمال در مدلول تصوّرى بىمعناست ، بنا بر اين اجمال ذاتى لفظ ( به معناى اجمال در مدلول تصوّرى ) مفهومى است كه مصداق ندارد ، و آنچه بايد مورد بحث قرار گيرد اجمال ناشى از مقام استعمال است كه مربوط به مدلول تصديقى لفظ است . هنگامى كه جملهء « الكُرُّ سِتُّ مِأة رَطْلٍ » دچار اجمال مىشود و نمىدانيم كه مراد از رطل ، رطل عراقى يا رطل مكى است ؟ يا آنجا كه در معناى « كعبين » مردّد مىشويم و مراد از « كعب » را بين دو احتمال مردّد مىدانيم ، اين نوع اجمال به معناى شك در مراد از معناى لفظ است كه مدلول تصديقى است ، اما مدلول تصوّرى مبين است ؛ زيرا اگر جامعى واقعى بين دو معناى محتمل يا معانى محتمله نتوان تصور نمود با تصور جامع انتزاعى نظير « أحدهما يا أحدها » مشكل اجمال در مدلول تصوّرى مرتفع است .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 423
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٤٢٣