بنا بر آنچه گفتيم معلوم شد : در كلام صادر از متكلّم چند اصل عقلائى وجود دارد كه در دفع اجمال و ابهام و تعيين مفاد كلام - در مراحل مختلف آن - مورد توافق و اعتماد عقلاست ، و از مضامين آنچه در بالا گفتيم مبنا و اساس آنها و نيز مجرا و مورد كاربرى آنها معلوم شد :
1 ) أصالة الإرادة والاختيار - كه از اصول عقلايى جارى در رفتارهاى عقلايى است و همان اصل نخستين سابقالذّكر است - كه مورد آن شك در اختيارىبودن فعل است ، و كاربرى آن در كلام در موارد شك در ارادىبودن كلام صادر از متكلّم يا به تعبيرى دقيقتر : شك در مدلول تصديقى اول كلام متكلّم است . أصالة الاختيار كه اصلى رفتارى است اصل لفظى ( أصالة الظّهور ) را نتيجه مىدهد . مورد أصالة الظّهور شك در تطابق مراد استعمالى يا مدلول تصديقى اول با مدلول تصوّرى كلام است اعم از آن كه مدلول تصوّرى ، مدلول تصوّرى اول باشد كه معناى حقيقى لفظ است ، يا آنكه مدلول تصوّرى دوم باشد كه معناى مجازى است . بنابر اين ، أصالة الظّهور با أصالة الحقيقة متفاوت است و كاربرد آنها نيز يكى نيست ؛ همانگونه كه توضيح داده خواهد شد . بنا بر تعريفى كه به نظر ما تعريف اصح از أصالة الظّهور است ، أصالة الظّهور تنها مراد استعمالى را معين مىكند ؛ يعنى چنين مىگويد : « از آنجا كه اصل تلفظ و تكلم متكلّم ارادى و اختيارى است بنا بر اين ، ارادهاى كه به لفظ و كلام تعلق گرفته است به معناى آن نيز تعلق گرفته است . » علىهذا معانى ظاهرى آن كلمات متعلق اختيار و ارادهء متكلّماند و وى اراده كرده است تا اين الفاظ را در همان معانى ظاهرهء آنها استعمال كند . اين نوع اراده ، با ارادهء جدّى از كلام يكى نيست ؛ زيرا اين نوع اراده ، در آنجا كه مخاطبى نيز در كار نباشد ، وجود دارد و لهذا أصالة الظّهور در آنجا كه گوينده بدون وجود مخاطبى سخن مىگويد يا كلام بر زبان مىراند جارى است و اثبات مىكند كه آنچه ظاهر تكلم است متعلق اراده و اختيار اوست ؛ نه اينكه لزوماً مقصود واقعى او در مقام مخاطب با ديگران باشد . حاصل آنكه أصالة الجد تنها در موردى كه قصد خطاب و تفهيم محرز باشد جارى است ؛ در حالى كه أصالة الظّهور به معنايى كه گفته شد در مواردى كه قصد خطاب و تفهيم وجود ندارد نيز جارى است .
2 ) اصل عقلايى رفتارى عدم سهو و خطا در رفتار عقلاء . اين اصل رفتارى اصل لفظى أصالة الحقيقة را نتيجه مىدهد . مورد جريان أصالة الحقيقة شك در اين است كه آيا مراد استعمالى مدلول تصوّرى اول ( معناى حقيقى ) است يا مدلول تصوّرى دوم ( معناى مجازى ) . بنا بر اين ، مبناى أصالة الحقيقة همان اصل عدم سهو و خطا در متكلّم و سامع است ؛ زيرا فرض ارادهء مجاز - در اين صورت - يا ناشى از سهو متكلّم در نصب قرينه بر مجاز يا ناشى از سهو سامع در التفات به قرينهء مقرون به كلام است كه هر دو احتمال از نظر عقلا مُلغى مىباشند .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٤١٩