موردى كه فاقد قيد صحّت است به كار بريم ، چنانچه نياز به قرينه داشت ، معلوم مىشود ادّعاى « تبادر صحّت » صحيح است و الا فلا ، در حالي كه بالوجدان العرفي و الارتكاز الشرعي استعمال لفظ صلاة در فاسد را نيازمند به قرينه و اعمال مؤونه نمىبينيم ، كه خود شاهدى است بر بطلان ادّعاى تبادر صحّت از حاق لفظ صلاهء ، و شاهدى است بر اينكه انسباق صحّت در صورت صحّت ادعّاى انسباق ، مستند به قراين عامّهء مقارنهء ظرف استعمال است .
* دليل دوّم :
تمسّك به نصوص و ادلهاى است كه در آنها آثار صحت بر معناى صلاهء بار شده است و نشان آن است كه معناى موضوع له لفظ « صلاة » معناى صحيح است ، و گرنه ترتيب آثار صحت بر آن جاى نداشت . مثلًا آيه كريمهء : إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالمُنكَرِ « 1 » و نيز در روايت است از رسول خدا كه فرمود : «
الصلاةُ قربانُ كلّ تَقيّ » « 2 » .
* جواب اين دليل :
در پاسخ اين استدلال به دو گونه مىتوان سخن گفت :
1 ) استعمال اعم از حقيقت و مجاز است ، و صرف استعمال لفظ صلاة در صلاة صحيحه - كه در اين نصوص فرض بر اين است - داّل بر حقيقىبودن اين معنا نيست . و أصالة الحقيقة در جايى قابل استناد است كه شك در مراد باشد نه در جايى كه مراد معلوم است و شك در حقيقىبودن يا مجاز بودن استعمال است ؛
2 ) ترتب آثار صحت خود قرينه بر مراد است - كه معناى صحيح است - و استعمال « صلاة » همراه قرينه در معناى صحيح نمىتواند گواه و دليلى بر اين باشد كه معناى صحيح موضوع له است .
* دليل سوّم :
نصوصى است كه دلالت بر نفى عنوان « صلاة » - مثلًا - از مسمّاى فاقد جزء يا شرط دارد . مثلًا در روايتى كه از رسول خدا نقل شده است :
« لَا صَلَاةَ إلّا بِفَاتحةِ الكِتَابِ » « 3 » ،
فاقد
هامش
( 1 ) . سور عنكبوت : 45 .
( 2 ) . وسائل الشيعة ، أبواب أعداد الفرائض ، باب 12 ، حديث 1 و 2 .
( 3 ) . مستدرك الوسائل ، أبواب القراءة فى الصلاة ، باب 1 ، حديث 5 و 8 . .