اين نقطهء مشترك نمىتواند محمولات باشد زيرا همانگونه كه اشاره كرديم بسيارى از محمولات بهتدريج ، معلوم مىشوند و در حقيقت ، بسيارى از قضاياى علوم فعلى محمولاتشان مجهول بوده كه پس از معلومشدن بر قضاياى علم افزوده شدهاند .
بنابر اين جامع مشترك بايد جامعى باشد كه بتواند ميان قضاياى معلوم بالفعل با قضاياى مجهول بالفعل پيوند ايجاد كند كه اين حلقهء پبوند ، محمول نيست بلكه موضوع است .
اين حلقهء پيوند روش يا غرض نيز نمىتواند باشد :
اما روش بهدليل اينكه :
1 ) روش مربوط به صورت استدلال است در حالىكه تمايز بين علوم ، تمايز در مواد قضاياست ؛
2 ) روش خارج از مسائلعلم است و تمايز ، ميان ذاتعلوم با يكديگر است ؛
3 ) روش مىتواند در قضاياى علم واحد ، مختلف باشد ! معذلك آسيبى به تناسب و انسجام مجموعهء واحد علمى نرساند ؛
4 ) اختلاف روش معلول اختلاف و تغاير در قضاياست كه به اختلاف در موضوع برمىگردد . پس اختلاف روش ملاك اصلى تمايز نيست ، زيرا معلول ملاك پيشين است .
غرض نيز نمىتواند ملاك تمايز باشد ، زيرا غرض خارج از مسائلعلم است ، زيرا وجود ذهنىاش علت است و وجود خارجىاش معلول ، پس در هر دو حال خارج از قضاياى علم است . بنابر اين نمىتواند ملاك تمايز بين علوم باشد زيرا علوم ، فىانفسها از يكديگر متمايزند .
بنابراين : تمايز اصلىعلوم با يكديگر ، به سبب تفاوت موضوعات آن علوم با يكديگر است . ساير جهات تمايز ( نظير : تمايز در روش يا منابع و معيارها و محمولات ) ، همگى فرع تمايز در موضوعاند . تمايز در موضوع است كه ملاك اصلى و بنياد زيرين تمايز و استقلال علوم از يكديگر است .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٣٢