1 ) نسبت طولى : در آنجا كه برخى از علوم متوقّف بر علومى ديگرند ، نسبت به ميان آنها طولى است . نظير : منطق و فلسفه ، يا رياضيات و فيزيك . مسائلفلسفه بدون منطق قابل حل نيستند ، همينطور مسائلفيزيك بدون رياضيات . بنابر اين فلسفه در طول منطق است و فيزيك در طول رياضيات ؛
2 ) نسبت عرْضى : در آنجا كه علمى بر علمى ديگر توقّف ندارد ، نسبت ميان آنها نسبت عرْضى است . يعنى : در عرض يكديگرند .
ضرورت تمايز ميان علوم دستهء اول بسيار روشن است ؛ زيرا نتيجهگيرى در علم بعدى بر مسائلعلم قبلى توقّف دارد و بنابر ضرورت منطقى لازم است ، مسائلعلم قبلى معلوم شوند تا بتوان با استفادهء آنها به حلّ مسائلعلم بعدى پرداخت . بنابر اين ، بايد مسائل هريك از اين دو علم را از يكديگر جدا كرد و تمييز داد تا بتوان در يك سير منطقى از قضاياى علم قبلى ، قضاياى علم بعدى را نتيجه گرفت .
اما علوم دستهءدوم يعنى علومى كه در عرض يكديگرند ، جداسازى مسائل اين علوم از يكديگر نيز يك ضرورت منطقى است . زيرا قضاياى هريك از دو علم از نظر مقدمات استدلال و پيشنيازهاى علمى با يكديگر متفاوتاند و بدون جداسازى قضاياى هر علمى از علم ديگر نمىتوان به پيشنيازهاى آن قضايا دستيافت .
پيشنيازهاى قضاياى علم واحد ، معمولًا متشابهاند ؛ در حالىكه پيشنيازهاى قضاياى دو علم با يكديگر متفاوتاند . بنابر اين ، لازم است به منظور تشخيص پيشنيازهاى مورد نياز در قضاياى هريك از دو علم ، آنها را از يكديگر متمايز ساخت .
* مقدمه دوم : پس از آنكه در مقدمهء اول ضرورت دستهبندى و مجموعهسازى قضايا و جداسازى هر مجموعهء متناسب با يكديگر از مجموعههايى كه از نظر پيشنيازها با آنها متفاوتاند معلوم شد ، لازم است به اين نكته توجه كنيم كه مجموعهسازى قضاياى علمى ، يا به تعبير ديگر : دستهبندى هر مجموعه از قضايا در يكدستهء جدا از دستهء ديگر ، متوقّف بر تشخيص جامع ، يا نقطهء اشتراك و پيوند ، بين هر دسته و مجموعه از قضاياى علمى است .
و از آنجا كه قضاياى علوم ، گسترش مىيابند ، زيرا با يافتن پاسخهاى جديد ، معلومات جديدى متولّد مىشوند ، لازم است جامع يا نقطهء پيوند بين قضاياى يك علم ، يا به تعبيرى ديگر : ميان يكدستهء منسجم از قضاياى علمى ، چيزى باشد كه جامع مشترك بين معلومات موجود و مجهولاتى كه در آينده معلوم مىشوند باشد .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٣١